ذبيح الله صفا

197

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

از ميان رفته است « 1 » . در رياضت احوالى بر مريد عارض مىشد از قبيل واقعه ، حال ، قبض ، بسط ، تواجد ، وجد ، وجود ، صحو ، سكر ، ذوق ، شرب ، تجلّى ، محاضره ، مكاشفه ، مشاهده ، معاينه ، تلوين و تمكين . دربارهء اين احوال مختلف خلاصهء كلمات شيخ صفى الدين اردبيلى چنين است : « واقعه آنست كه سالك در سعى و اكتساب در منازل خود بين النوم و اليقظة غرائب اشكال و الوان بيند و در آن باب تعقل كند و چون آن را بعالم صورت آرد آن را واقعه گويند ، اما عقل را در حال دخالتى نيست و ازينروى حال اكتسابى نمىباشد و چون ورود حال باشد عقل را مدخلى نتواند بود و صاحب حال دائم در ترقى و تلوين است ، ولى چون انواع انوار متجليات در صاحب حال تأثير كرد و او را بپختگى رسانيد و يك رنگ و يك جهت گردانيد آنگاه از تلوين و ترقى از حالى بحالى ديگر ميرسد و در احوال متمكن مىشود و اين را تمكين گويند . قبض گرفتن دل است و بسط مقابل آن و اين دو حالت در طول سلوك در نتيجهء خوف و رجا نسبت بذات الهى حاصل شود ، و قبض و بسط تصرف الهى است در دل سالك ، اما دلى كه هنوز تصفيهء آن تمام نشده باشد . پس قبض و بسط تنها بر اثر تصوف الهى حاصل شود نه بر اثر تصرف نفسانى و ازينجاست كه صاحب قبض و بسط را در سلوك مقامى عالى است و سالك را در سلوك اين هر دو بايد تا قطع منازل تواند كرد . تواجد مبتدى راست و وجد متوسط را و وجود منتهى را . اهل تواجد را اقشعرارى است چون كسانى را كه تازه از بستر بيمارى برخاسته باشند ؛ چه اگر چند او را دل از مرض بيرون آمده اما صحت و قوت تمام نيافته است ؛ و از اين جهت است كه لرزش و اقشعرار و حالت او در سماع و « وقت » اندكى بتكلف نزديك است و خود را بقهر و اختيار برانگيزاند ، و اما وجد كسى راست كه مسلوب الاختيار باشد و دل او از مرض به صحت آمده و حركت او در وجد و در سماع بيخودانه است و حتى گاه‌گاه بى - خبرى او از جسم بجايى ميرسد كه اگر عضوى از وى برند از آنش آگهى نباشد تا آنكه به حال طبيعى برگردد و از اينجاست كه صاحبان وجد را در حال سماع حركات عجيب دست مىدهد ؛ اما صاحب وجود كسى است كه از اين حالت بتمكين و اختيار بازگشته است و همهء حركات و

--> ( 1 ) - صفوة الصفا ص 55 .