ذبيح الله صفا
196
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
از سر اينهات تا بدر نرود * در منه پاى تات سر نرود دست پيمان بده به اين مردان * دست دادى مباش سرگردان در مياور بعهد ايشان دست * كآنكه اين عهد را شكست شكست خود نبايد بكوى توبه گذشت * آنكه يك روز بازخواهد گشت توبه آن را بده كه دل دارد * ورنه فردا ترا خجل دارد مستان از مريد بىدل دست * كه قلم دور شد ز بيدل و مست « 1 » رياضت و مجاهدت بعد از توبه و بيعت و درآمدن در صف اهل طريقت سالك شروع برياضت و مجاهدت مىكرد . مقصود از رياضت و مجاهدت صافى كردن دل از زنگ هواجس و آماده ساختن آن براى درك حقايق است ، و براى رياضت راههاى گوناگونست . معمولا سالك از هنگام ورود در طريق سلوك آنچه را كه مقوّى نفس امّاره و محرّك شهوات حيوانى باشد ترك مىگفت و مثلا حيوانى به هيچ روى نمىخورد ، تسليم و رضا را از لوازم كار خود مىكرد ، عادت به سختى را پيشه و شعار خود مىساخت ، جامهء پشمين مىپوشيد و تن را بمحنت و سختى مىانداخت ، دايم در ذكر و فكر باربعين ( چلّه ، چهلّه ) مىنشست ، عبادت بيش از حدّ معمول مىكرد ، روزه زيادتر از اندازهء طاقت مردم عادى مىگرفت ، وقت فراغت را با اوراد و اذكار مىگذرانيد . اين دورهء رياضت گاه بسيار طولانى بود و چون شيخ بصافى شدن آيينهء دل سالك يقين حاصل مىكرد ، آنگاه او را از رياضت بازمىداشت و بعد از آن تنها براى آنكه نفس همچنان در صلاح بماند خلوت و رياضت بطريق عادى ادامه مىيافت . بهرحال تعيين مدّت رياضت و كيفيّت آن ، با توجّه باستعداد سالك ، با شيخ بود و او مريد را موظّف مىداشت كه در زاويهء خاص خود خلوت كند و جز باجازت شيخ آن را ترك نگويد و معمولا براى هركس در دورهء رياضت دست كم يك چهلّه واجب بود و كسانى را كه بسن پيرى رسيده بودند رياضت نمىفرمودند و معتقد بودند كه نفس ايشان قوى شده و قوّهء دفع نفس
--> ( 1 ) - جامجم ص 157 - 160 بانتخاب .