ذبيح الله صفا

195

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

اشتغال به حق بسر برد « 1 » . پذيرفتن سالك بخانقاه ، بعد از آزمودن او ، با توبه آغاز مىشد . درين هنگام شيخ آيهء توبه بر او مىخواند و مريد مىگفت توبه كردم و از جميع مناهى و ملاهى و هرچه مخالف سخن حضرت حق و پيامبر اوست بازگشتم . مريد اين توبه را نمىبايست بشكند و گرنه بنفرين شيخ و نفرت سالكان گرفتار مىشد . هركه توبه مىكرد و در صف درويشان مىآمد جامهء اهل تصوّف مىپوشيد و كلاه اهل فقر بر سر مىنهاد . اوحدى در باب توبه و منافع و لوازم آن در جام‌جم چنين آورده است : شستن جان و تن ز ظلمت عار * نتوان جز به آب استغفار دست وقتى بتوبه دانى برد * كه ز اوصاف بد توانى مرد تا دلت را ز غير او رنگيست * پيش راهت ز شرك خرسنگى است دست دادى كه توبه كردم زود * دست دادى و دل نداده چه سود توبه كآن تن كند نمازى نيست * كار بىدل مكن كه بازى نيست توبه چون باشد از خللها دور * از محبّت بدل درآيد نور توبه اوّل مقام اين راهست * آخرينش محبّت شاهست توبه را با سلوك اين هنجار * همچو پرهيزدان و داروى كار رخ چو در توبه آورى ز گناه * توشه از درد ساز و گريه و آه بازگرد از در هوى و هوس * بطريقى كه ننگرى از پس نه كه چون توبه از گناه كنى * باد پندار در كلاه كنى بر نهى ميزر و كلوته بسر * دل پى سيم و چشم در پى زر

--> ( 1 ) - دربارهء آداب مريدان كه نقل همهء آنها در اينجا ممكن نيست - رجوع شود به - اوراد الاحباب از ورق 107 b تا 113 a ؛ و بفتوت‌نامهء سلطانى از ملا حسين واعظ كاشفى ؛ و به نفائس الفنون ، باب « علم تصوف » .