ذبيح الله صفا
194
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
سالك كسى را كه براى سلوك و طىّ طريق بخانقاه مىرفت و ربقهء طاعت شيخ را بر گردن مىنهاد مريد و سالك مىگفتند . مريدان بر دو دسته بودند : مريدان اصحاب خلوت و مريدانى كه اصحاب خلوت نبودند . مريدان اصحاب خلوت سالكان طريقتاند و شيخ در تربيت آنان شرايطى را مىبايست رعايت كند و آنان نيز خود وظايف خاصى داشتند . اين دسته تا پايان كار سلوك نمىبايست زاويه و خانقاه و شيخ خود را رها كنند و با شيخان و مريدان شيخان ديگر سخن گويند يا با آنان بنشينند . امّا مريدان ديگر كه اصحاب خلوت نبودند چنين شرايط سنگينى در كارشان نبود و معمولا جز در مجلس شيخ بخانقاه نمىرفتند و مابقى اوقات را در ميان خلق بسر مىبردند و بفرمان شيخ بر جفا و ايذاى خلق و جور اصحاب صبر مىكردند و آن را نوعى از رياضت نفس مىشمردند « 1 » . وظايف مريد چنين بود كه مىبايست نفس و روح خود را تسليم شيخ كند و هرگز با او مخالفت نورزد و در اعتقاد به او راسخ و صادق باشد و طعام و شراب را تصفيه كند يعنى از حلالترين وجهى ساخته گرداند و ردّ مظالم كند و يارى موافق طلب دارد تا او را درين كار مدد باشد ، و نفس را بشناسد و برياضتهاى بسيار او را ادب كند و وادارد تا از آنچه دوست دارد برى شود و بهرچه خلاف هواى او و در دين پسنديده است عادت كند و از شهوات دور شود و تحمّل رنجها و دشواريها بر او آسان گردد ؛ و جهد كند تا خواب را ببيدارى و سيرى را بگرسنگى و رفاهيّت را به سختى مبدّل سازد تا از جملهء توبهكارانى باشد كه به محبّت خداى مخصوص گشتهاند ؛ همچنين مريد مىبايست نسبت بشيخ رعايت كمال ادب كند و با او گستاخ نباشد و احوال او را با كس بازنگويد و اسرار خانقاه و حتّى احوال خود را نيز پوشيده دارد ؛ و دايم ملازم استاد باشد و در حضور و غياب بر اشارت پير رود و با شيخ خود چونوچرا نكند و اگر زلّتى ازو صادر شود تسليم حكم شيخ باشد ؛ و از قيد مالوجاه بيرون آيد ؛ دايم سر در پيش انداخته باشد و در فكر و ذكر و
--> ( 1 ) - اوراد الاحباب ورق 107 a .