ذبيح الله صفا

164

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

در سال 671 آخرين پناهگاههاى مهمّشان در شام و لبنان بدست مماليك مصرى خراب شد و قدرت آنان بكلّى برافتاد . اسمعيليان هم بعد ازين تاريخ حاجت سابق خود را بقلعه‌نشينى كمتر احساس نمودند و ازينروى از فرصتهاى مكرّرى كه بعد ازين بدستشان آمد براى تحصّن بقلاع و تشكيل دولتهاى جديد استفاده نكردند ، زيرا حكومتهاى ايران مانند گذشته در كار اعمال سياست دينى و آزردن بعضى از فرق اسلامى دون فرق ديگر نبودند تا بكشتار اسمعيليان احساس نيازى كنند و آنان را بدفاع سخت از خود ناگزير سازند . علاوه برين اسمعيليان ايران هم ، اگرچه بعد ازين همواره در مذهب خود باقى مانده و هنوز هم در نواحى مختلفى باقيند ، تظاهرات قديم را رها كردند و سختى رفتار خود را به نرمى و مدارا مبدّل ساختند . امّا باطنيان خود معتقد بودند كه بعد از ركن الدين خورشاه رياست ظاهريهء پيشوايان اسمعيلى بپايان رسيد و ازين پس مردم غير اسمعيلى را از حال آنان خبر نيست ولى اهل خانه به آنچه در خانه گذرد آگاهند و دانند كه بعد از خورشاه امر ولايت بپسرش شمس الدين محمّد واگذار شد و او بقاسم شاه و او باسلام شاه سپرد . . . و ازين روايت برمىآيد كه پيشوايان اسمعيلى ازين پس با حركت در بلاد بارشاد پيروان خود مشغول بودند و كار ولايت را در سرّ انجام مىدادند « 1 » . * * * از ساير فرق شيعه بعد ازين تاريخ ، « زيديه » اثرى در ايران ندارند ولى طبقات شيعهء غاليه بادامهء اعتقادات خود سرگرم بودند و هنوز هم در نواحى غربى و بعضى از نواحى داخلى ايران بسر مىبرند . در قرن هفتم و هشتم شهرت اين طايفه به « نصيريّه » بود « 2 » كه : لفظ « إله » را بر ائمّهء اهل بيت اطلاق كنند و « گويند چون روحانيات در اجساد جسمانى ظاهر مىشوند پس حق تعالى نيز شايد كه به صورت آدمى كه فاضلترين

--> ( 1 ) - كتاب هداية المؤمنين تأليف محمد بن زين العابدين خراسانى فدائى ، چاپ مسكو 1959 ، ص 117 ببعد ( 2 ) - تبصرة العوام ، تهران 1313 ، ص 168