ذبيح الله صفا
158
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
جنگ مىبودى » « 1 » . و نظير اين قول را ابن الطقطقى از قول امام الدّين يحيى آورده است كه مىگفت : « هنگامى كه در قزوين بوديم جميع اموال خود را شبها در سردابهاى خانه پنهان مىكرديم و از بيم ملحدان چيزى آشكارا بر روى زمين باقى نمىنهاديم . بامداد آنها را بيرون مىآورديم و چون شب مىرسيد باز كار شب دوشين را از سر مىگرفتيم . قزوينيان تا مدّتها كارد و سلاح با خود برمىداشتند و ملحدان نيز در كار دستبرد و آزار آنان ساعى بودند » « 2 » . پيداست كه قلاع اسمعيليه منحصر باستحكامات طالقان و رودبار و الموت نبود . قاضى منهاج سراج مىنويسد كه « در بلاد ملحدستان صد و پنج پاره قلعه است ، هفتاد قلعه در بلاد قهستان و سى و پنج پاره قلعه در كوههاى عراق « 3 » » ، و علاوه برين در رشتههاى جبال البرز و ارتفاعاتى كه از شمال خراسان بقهستان و قاينات منتهى مىگرديد ، جاىجاى قلعهها و استحكاماتى داشتند و اينها غير از آنست كه پيش ازين ياد كردهايم « 4 » . در همهء اين نواحى نظير كشاكشى كه بين باطنيان و قزوينيان ديدهايم ، دائر بود . قلعههاى هر ناحيهيى را فرمانده و رئيسى كه عنوان محتشم داشت اداره مىكرد . اين محتشمان غالبا مردم منتخب و فاضلى از ميان اسمعيليان بودند تا لياقت تبليغ داشته باشند ، يعنى بنابر رسم قديم و دائمشان از مردم تربيت يافته كه طىّ مقاماتى كرده بودند انتخاب مىشدند « 5 » . در گيرودار حملهء مغولان نامسلمان كه مذاهب مختلف اسلامى را به چيزى نمىشمرده و اعتنائى بهيچيك از آنها نداشتند ، مسلمانان آن روزگار كه از ديرگاه دچار اختلاف كلمهء سخت بودند ، براى آنكه بزعم خود هنرى به كار برند و دشمنان « مرتدّ » و « ملحد » خود را از ميان بردارند ، دست توسّل بدامان كسانى كه آنان را « كفّار ملعون » مىدانسته
--> ( 1 ) - طبقات ناصرى ص 698 ( 2 ) - الفخرى ، ص 21 ( 3 ) - طبقات ناصرى ص 701 ( 4 ) - تاريخ ادبيات در ايران ، ج 2 ، ص 173 ( 5 ) - نمونهايى از آنان را در طبقات ناصرى ص 699 ببينيد .