ذبيح الله صفا
159
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و بچنين نعوتى ياد مىكردهاند ، دراز مىنمودند و از آنان يارى مىجستند و كارى را كه خود با همهء تعصّبها و كشتارها و حرقها و نهبها انجام نداده بودند از بيگانه تمنّى مىكردند ؛ چنين عملى دربارهء اسمعيليان نيز انجام شد بدين معنى كه « قاضى شمس الدين قزوينى كه امام صديق و عالم با تحقيق بود ، و چند كرّت از قزوين بجانب خطا سفر گزيده بود و رنج مفارقت اوطان تحمّل كرده ؛ تا در وقت پادشاهى منگو خان ، كرّت ديگر بنزديك او رفته و بطريقى كه دست داد استمداد نمود و حال شرّ ملاحده و فساد ايشان در بلاد اسلام باز گفت . . . كه جماعتى ملاحده قلعهيى چند را بنا ساختهاند و دين آن جماعت بر خلاف دين ترسايى و خلاف دين مسلمانى و مغلى است ، و بمالى شما را غرور مىدهند و منتظر آنكه اگر دولت شما اندك فتور پذيرد ، آن جماعت از ميان كوهها و قلاع خروج كنند و باقى ماندگان اهل اسلام را براندازند و از مسلمانى نشان نگذارند . اين معنى خاطر منگو خان را باعث و محرّض آمد بر قمع قلاع و بلاد ملحدستان قهستان و الموت . . . » « 1 » اين نكته را ابن الطقطقى نيز آورده و عزيمت قاضى قزوين شمس الدين را به خدمت قاآن تأييد كرده است « 2 » . اين مقدّمات باعث بود كه اظهار دوستى و ايلى خورشاه بنتيجهيى نرسد و با آنكه او برادر خود « شهنشاه » را برسم اظهار اطاعت نزد خان فرستاده بود ، باز سرداران تاتار در ايران با قلعهنشينان اسمعيلى طرح جنگ انداختند . عطا ملك مىگويد هلاگو خان در آغاز امر ايلى خورشاه را پذيرفت و حاضر شد كه اگر او قلاع را خراب كند و به خدمت آيد با او كارى نداشته باشد . خورشاه نيز چند پاره قلعه را خراب كرد ليكن باشارت مشاوران و زنان از رفتن به خدمت هولاگو چندان تقاعد نمود كه عاقبت كارشان بجنگ كشيد و چون ديد كه از عهدهء سپاه مغول برنمىآيد سرانجام روز يكشنبه بيست و نهم شوّال ( يا اوّل ماه ذى قعده ) سال 654 از ميمون دز فرود آمد و تمامت خزاين را كه داشت تقديم نمود . خواجه نصير الدين طوسى درين باب گفته است :
--> ( 1 ) - طبقات ناصرى ص 698 ( 2 ) - الفخرى ص 21