ذبيح الله صفا
121
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و اگرچه با مداراى خليفه نسبت بدواتدار فتنه موقتا مندفع گشت ليكن بهرحال بغداد در آتش اختلافات طبقاتى و مخصوصا دينى مىسوخت و ميان پيروان اديان مختلف با مسلمين و همچنين ميان شيعيان و سنيان اختلافات سخت داير بود و غالبا كار بآزار و كشتار مىرسيد و اين اختلاف و دويى و دستهبندى و توطئه با بسى بىخرديهاى ديگر همچنان ادامه داشت تا هولاگو ، كه خليفه با سرداران و نفوذ دينى خود گويا از پيش - گيرى او عاجز نبود ، بدان وضع فظيغ در سال 656 بر بغداد و بر عباسيان مستولى شد و نه تنها خليفه را با همهء كسان او جز يك فرزند ( مبارك شاه ) بقتل آورد بلكه « لشكر مغول بغداد را خراب كردند و قتل عام كردند . چهل روز قتل مىكردند ، هشتصد هزار آدمى كشته شد » « 1 » . از جناياتى كه در گيرودار سقوط بغداد بدست مغول ذكر كردهاند اين يكى را واقعا بايد مذكور داشت : « از لشكر مغول مردى بايجو نام در خانهيى چهل و چند كودك شيرخواره يافت . فكر كرد كه چون اينها بىشكى بزارى خواهند مردن ، همان بهتر كه همه را از زحمت زندگانى خلاصى دهم ، تمامت را بكشت . روزى از بزرگى پرسيد كه در مدة العمر چنان خيرى نكردهام ، جزا چه يابم ؟ گفت دوزخ جاودان ! » « 2 » . فتح بغداد بدست هولاگو تنها نتيجهء قدرت جنگى مغول نبود ، بلكه بىتدبيرى خليفه و سبكمغزى اطرافيان او ، اختلافات سخت ميان سران مملكت و آزار و ايذاء شديدى كه نسبت بمردم روا مىداشتند ، مناقشات سخت مذهبى سنيان و شيعيان با يكديگر كه بنابر ادعاى بعضى بهمدستى شيعه و ابن العلقمى وزير خليفه با مغولان منجر گرديده بود « 3 » ، به سهولت آن پيروزى همراهى كرد ؛ و گرنه هنوز كافهء اهل سنّت معتقد بودند كه دستگاه خلافت فرونخواهد ريخت و هر حملهء خصمانه بر بغداد درهم خواهد شكست
--> ( 1 ) - تاريخ گزيده ص 369 . ( 2 ) - ايضا همان صفحه . ( 3 ) - طبقات ناصرى از 703 ببعد .