ذبيح الله صفا

114

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

فرزندان ما را از دين ترسايى و متابعت حضرت عيسى عليه السلام بدين اسلام مىبرند و اگر اين باب مفتوح گردد جملهء اتباع ما از دين ترسايى برگردند . . . آن ملعون فرمان داد تا آن جوان را سياست كردند و با دولت ايمان از دنيا نقل كرد » « 1 » . ازين حكايت و اشاراتى نظير آن معلوم مىشود كه اگرچه در حكومت مغول تعرض باعتقادات و اديان ملل تابعه مرسوم نبود ، معذلك تعصب‌هاى دينى ايرانيان گاه پاى آنان را بميان مىكشيد و يا منازعات محلى را بر رسم قرنهاى پيشين در ايران سبب مىشد « 2 » . هنگامى كه هولاگو بايران مىآمد ، اگرچه خود او و فرزندانش بر دين بودايى بودند ، ليكن بسبب آنكه مادر و زنش هر دو كيش ترسايى داشتند ، و لشكرش اكثر از اقوام عيسوى نايمان و كرائيت و اويغور تشكيل مىيافت ، طبعا علاوه بر دين خود بدين عيسوى نيز توجه داشت و به همين سبب عيسويان بغداد براى برانداختن خليفه با او از در اتحاد درآمده و باب مكاتبه را با وى مفتوح ساخته بودند « 3 » . مادر هولاگو و زنش دوقوز خاتون هر دو از شاهزادگان قوم كرائيت بودند و دوقوز خاتون « به جهت آنكه اقوام كرايت در اصل عيسوىاند ، همواره تقويت ترسايان كردى و آن طايفه در عهد او قوىحال شدند و هولاگو خان مراعات خاطر او را ، تربيت و اعزاز آن طايفه فرمودى ، تا آن غايت كه در تمامت ممالك ، كليسياى محدث ساختند و بر در اردوى دوقوز خاتون همواره كليسيا زده و ناقوس زدندى » « 4 » و چون او در اوايل عهد اباقا خان مرد اردوى او را ببرادرزاده‌اش توقيتى خاتون ارزانى داشتند و او همان رسم و آيين عمهء خود را حفظ مىكرد .

--> ( 1 ) - طبقات ناصرى ص 719 . ( 2 ) - ايضا اواخر همان صفحه در دنبال مطلب منقول فوق . ( 3 ) - ايضا ص 705 . ( 4 ) - جامع التواريخ ص 678 .