ذبيح الله صفا

107

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

جماعت از خواب غفلت متيقّظ شوند و از سكرت جهالت افاقتى يابند و بدان سبب اعقاب و اولاد ايشان را تنبيهى باشد « 1 » . . . و حديثى است منقول از اخبار ربّانى أولئك هم فرسانى بهم انتقم ممّن عصانى ، و در آن شك و شبهت نيست كه اشارت بدين جماعت فرسان چنگيز خان بوده است و قوم او . . . چون بواسطهء بطر ثروت و عزّ و رفعت اكثر امصار و بيشتر اقطار بعصيان و نقار تلقّى نمودند و از قبول طاعت او سر كشيدند خاصه بلاد اسلام از سر حدّ تركستان تا اقصى شام هر كجا پادشاهى بود يا صاحب طرفى يا امين شهرى كه بخلاف پيش آمد او را با اهل و بطانه و خويش و بيگانه ناچيز كردند بحدّى كه هر كجا صد هزار خلق بود بىمبالغت صد كس نماند » « 2 » . در يكى از احاديث كه از پيغامبر روايت كرده‌اند چنين آمده است « اخبرنى جبرئيل انّ فناء امّتى بالسّيف » و اين را هم بر حملهء مغول و كشتار بىامان آنان تطبيق كردند « 3 » . با توجه به اين مقدمات و نظر به آنچه از جريان احوال ممالك اسلامى در حملهء مغول برمىآيد ، برافتادن حكومت اسلام براى يك مدت طولانى در تمام ممالكى كه مغول بر آنها تسلط يافتند معلوم مىشود . خوشبختى در آن بود كه بنابر سنّت چنگيز حكومتهاى مغولى در نواحى مختلف چندان مزاحمتى بدين مردم نداشتند و گرنه كار اسلام بىنهايت دشوار مىشد . با اينحال پيداست كه وضع به همين سادگى برگزاشته نمىشد زيرا اگرچه بعضى از خانان مغول نسبت باسلام بىطرف بودند و مسلمانان ايل را نيز مانند ديگر ايلان مشمول حمايت و عنايت قرار مىدادند ، ليكن بعضى ديگر راه عناد و دشمنى با آن مىسپردند و كمر بر آزار و ايذاى مسلمانان مىبستند چنان كه مثلا از ميان فرزندان چنگيز اوگتاى قاآن جانشين او با مسلمانان ممالك خود راه مدارا مىپيمود و « مسلمان دوست عظيم بود و در

--> ( 1 ) - جهانگشا ج 1 ص 13 . ( 2 ) - جهانگشاى جوينى ج 1 ص 17 . ( 3 ) - ايضا ص 12 .