ذبيح الله صفا

102

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بدهلى آمد « 1 » ؛ و باز در ميان بزرگان و رجال دستگاه سلاطين دهلى كسانى را مانند قاضى جلال الدين از كاشان و شيخ محمّد از ساوه « 2 » و قاضى منهاج سراج جوزجانى صاحب طبقات ناصرى « 3 » از گوزگانان مىبينيم كه همه از ايران گريخته و در بلواى مغول به آن ديار پناه برده بودند و نيز چنان كه در شرح حال نور الدين محمّد عوفى ديده‌ايم « 4 » از پيش حملهء تاتار بسند گريخت و مدّتى در خدمت ناصر الدين قباچه بود و بعد ازو به خدمت شمس الدين التتمش درآمد . پيداست كه بر اثر ناامنىهاى مداوم ماوراء النّهر و خراسان و سيستان و ناحيهء سند و ساير نواحى ، و همچنين شيوع امراض و قحط و غلا و نابسامانيهاى ديگر ، بر شمارهء مهاجران بهندوستان روزبروز افزوده ميشد چنان كه در عهد سلطان غياث الدين بلبن شمارهء گروهى كه تنها در دربار او راه يافته بودند ، غير از آحاد النّاس كه نامى از آنان نيست ، بسيار بوده است . « در ملحقات طبقات ناصرى كه تصنيف شيخ عين الدين بيجاپورى است مرقوم گرديده كه سلطان غياث الدين را همين دولت و سعادت بس كه خارج پادشاه و پادشاه‌زادگان كه در زمان سلاطين ماضيه بهند تشريف آورده بودند ، پانزده پادشاه‌زاده از تركستان و ماوراء النّهر و خراسان و عراق و آذربايجان و فارس و روم و شام از آسيب سپاه چنگيز از مركز دولت خود پراگنده شده در عهد او بدهلى رسيدند و هريك بر بساط عزّت و امارات متمكّن گشته در كمال شوق و ذوق دست بسته پيش تخت مىايستادند مگر دو پادشاه‌زاده كه در پاى تخت مىنشستند و آن هر دو از اولاد خلفاى عبّاسى بودند ؛ و هرگاه از پادشاه‌زاده‌هاى ولايات و بزرگان وقت در عصر او بهند مىآمدند اظهار بشاشت نموده شكر الهى بتقديم مىرسانيد و هريك را محلّه‌يى عليحده تعيين ميكرد چنان كه در دهلى پانزده محلّه ازيشان بهم رسيده بود : يكى محلّهء عبّاسى ،

--> ( 1 ) - تاريخ فرشته ج 1 ص 117 . ( 2 ) - ايضا ص 121 . ( 3 ) - ايضا ص 123 و نيز رجوع شود بطبقات ناصرى . ( 4 ) - همين كتاب ج 2 ص 1026 به بعد .