ذبيح الله صفا

99

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

به خوبى معلوم ميدارد . وى ميگويد : « اگرچه در سنهء عشرين [ و ستماية ] اختلاف « 1 » ايشان « 2 » از بيشتر ممالك منقطع شده بود و اين سوى آب « 3 » يك دو سال از خوف قتل و اسر آن سباع ضاريه ايمن گشته ، مردم را بواسطهء جمعيت بعضى از فرزندان سلطان اميد انتعاشى پديد مىآمد و رايحهء ارتياشى بمشام مىرسيد ، مرا بارى از كثرت تقلب احوال عراق و تغلب خيال مراجعت تتار آبى خوش بگلو فرونمىرفت و نفسى آسوده از سينه برنمىآمد و به هيچ وجه زلزلهء خوف و ولولهء رعب آن قتل بىدريغ و غارت شعواء كه از آن حزب قهر خداى به چند نوبت در چند شهر ديده بودم و مشاهده كرده ، از ضمير كم نمىشد خاصه كه يك دو كرت در دست بعضى از شحنگان رى افتاده بودم و ذل استخدام گماشتگان ايشان كشيده و ازين جهت دل از جان شيرين سير آمده و جان از زندگانى مستلذ متبرم شده ؛ چه به هيچ حال از آن شدت و محنت وجه خلاصى و مناصى نمىديدم و از آن اذيت و بليت مفر و محيصى نمىدانست ، تا ناگاه بخت خفته بيدار گشت و طلوع كوكب سعد از افق طالعم روى نمود . اطراف فراهم گرفتم و عايق منقطع گردانيد و با غموض مسالك و ناايمنى راهها خود را به مأمن پارس انداختم و بحصن خدمت خداوند پادشاه سعيد اتابك سعد بن زنگى انار اللّه برهانه و اعلى فى عليين مكانه التجا ساخت . . . » شمس قيس بعد ازين نقل شرحى مشبع دربارهء محبّت و غريب نوازى اتابك سعد آورده و سپس توضيحى مستوفى در كوشش پسرش اتابك ابو بكر در راه آبادانى و امنيّت پارس و بسط امن و آرامش و رفاه مردم و پرورش اهل علم داده است . از فحواى سخنش پيداست كه فارس و بنادر و جزاير خليج در عهد ابو بكر نمونه‌يى از يك كشور آبادان و مقرون بامن و امان و مزيّن بوجود دانشمندان و مردم سخندان بوده است . در چنين سرزمين آبادان و ميان چنين مردم مرفّهى در كنار سرزمين‌هاى ناامن و مردمان آشفته ، البتّه فرهنگ ايران و طبقات بزرگى از ايرانيان اصيل از گزند حادثه

--> ( 1 ) - اختلاف : آمدوشد . ( 2 ) - يعنى مغولان . ( 3 ) - اين سوى آب : اينسوى رود جيحون