مرتضى راوندى

99

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نمىدانى بازنايست ، مسئله اساسى دست برنداشتن از سؤال و تحقيق است . . . همينقدر كافى است كه شخص جهد كند هر روز فقط به درك اندكى از اين اسرار موفق شود . . . » « 1 » ديگر از علل و عوامل ظهور و بروز اختلاف ، عدم معاشرت و گفتگوى علماى اسلام با پيروان اديان ديگر بود ؛ چه رويّه محدثين و فقهاى اسلام اين بود ، كه جز با همكيشان خود ، با اهل هيچ كيش و مذهبى معاشرت نمىكردند و جهت آن ، يكى اين بود كه آنها معاشرت با غير را خوب نمىدانستند و ديگر اينكه چنان در تلاش و جستجوى احاديث و تفحّص و تحقيق در نقل روايت ، مستغرق بودند كه مجال اينكه به كار ديگرى بپردازند نداشتند ، نتيجه اين مىشد كه صداى مخالف مذهب ، به سمع آنها نمىرسيد و اعتراضاتى كه عليه اسلام مىشد از آن به كلى بىخبر بودند . طرف صحبت و خطاب آنها فقط گروه پيروان و معتقدين اسلام بود ، و ايشان هم آنچه كه به آنها گفته مىشد بدون چون و چرا قبول مىنمودند . اين مردم ، وقتى كه از محدثين مىپرسيدند كه خدا وقتى كه جسم نيست چگونه بر عرش ممكن است متمكن باشد ، در جواب مىگفتند « الكيف مجهول و السّؤال بدعة » كيفيت آن نامعلوم و پرسش هم بدعت است ، آن بيچاره‌ها هم خاموش مىگشتند و براى محدثين در رفع اين ابهام ضرورتى پيدا نمىشد . بر خلاف ، متكلمين خاصه معتزله كه با مردم هر فرقه و مذهبى مراوده داشتند و مخصوصا با آنها مناظره و مباحثه مىكردند ، چون جواب آمرانه در مورد آنها بىنتيجه بود ، مجبور بودند ، اصل حقيقت را اظهار دارند و گره از مشكل بگشايند . ظاهريه و مجسّمه ظاهريّه نام جماعتى از فقهاى اسلام است كه تنها ظاهر قرآن و سنت را معتبر مىدانستند و مجسمّه نام عمومى همهء فرقى است كه براى خدا جسم معينى قايل بودند و در ميان فرق شيعه و سنى چندين فرقه اين عقيده را داشتند ، آنها مىگفتند خدا جسمانى است ، متمكّن بر عرش است ، براى او دست و زبان است خدا دستش را روى پيغمبر گذاشت به‌طورى كه پيغمبر از آن احساس خنكى كرد . جمعى ديگر مىگفتند خدا جسمانى است يعنى دست و پا و زبان و گوش و چشم دارد امّا نه بدان‌سان كه ما داريم يعنى دست و پاى خدا همانند و شبيه ما نيست . گروه سوم از مشبهه . . . « 2 » قدمى چند به جلو آمدند و سخنانى گفتند كه به مراتب از گفته‌هاى دو گروه اول به عقل و منطق نزديكتر است . آنها گفتند خدا « نه جسم و جسمانى است و نه دست

--> ( 1 ) . مجله سخن ، مرداد 1335 ، ص 519 . ( 2 ) . ملل و نحل شهرستانى ، ص 75 .