مرتضى راوندى
81
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فلسفى و ذوق بود علاوه بر اينها در بحث و مناظره و جدل و گوش دادن ، به حرف مخالف و استماع دليل خصم نهايت تحمّل را داشت » سپس احمد امين مىگويد : « با تمام اوضاع آزادىكش آن زمان . . . بايد اعتراف كرد كه بهترين عصر ترقى اسلامى بود ، خصوصا از حيث آزادى فكر و عقيده دوران خلافت مأمون كمنظير بود . » روش متوكل چون خلافت به متوكل رسيد ، فرقهء معتزله را طرد كرد و قدرت و نفوذ آنها را به باد داد . . . عقيدهء اهل سنت را با نهايت اقتدار بهكار برد ، او نهتنها معتزليان . . . بلكه يهود و نصارا را هم به آنها ملحق كرد و مقامات را از آنها گرفت . . . اهل علم كلام كه فرقهء معتزله در رأس آنها بودند و فلاسفه كه نسطوريان در مقدمه آنها قرار داشتند ، با فشار و آزار متوكّل ، از بين رفتند و اهل حديث رشد يافتند . . . بالجمله خلافت متوكل به آزادى عقيده و فكر خاتمه داد و زمان بحث و توسعه علم و حريّت فكر به پايان رسيد و عصر جمود و تقليد و تعبّد جاى آن را گرفت و فقها و محدثين و محافظهكاران در رأس كارها قرار گرفتند . . . » « 1 » علامه شبلى نعمانى پاكستانى براى نشان دادن حدود آزادى فكر ، قبل از حمله ارتجاعى متوكل ، مىنويسد كه « در قرن سوم ، شخصى دانشمند معروف به ابن الراوندى ( متوفى به سال 345 ه ) كه به گفته ابن خلّكان 114 تأليف داشته . . . معلوم نيست به چه علت ملحد شده و در مخالفت با اسلام كتب زياد نوشته است . وى در يكى از كتابهاى خود موسوم به « كتاب النّاج » تمام موحّدين را رد كرده و نيز كتابى در رد قرآن نوشته است كه نام آن « فريد » است ، او به تمام انبياء اعتراضاتى نموده است ، در تفسير كبير فخر رازى بعضى از آن اعتراضات نقل شده است ، اما با تمام اينكارها نه او را كشتند و نه كيفر دادند . . . » « 2 » البته اين آزاديها و بيان اين قبيل عقايد از طرف فرقهء معتزله و ديگر آزادانديشان ، نمايندهء رشد افكار عمومى و محصول حمايت جامعهء اسلامى از آزادى و حريت نبود . بلكه به اخلاق و روش و سياست كلى خلفا ، وزرا و حكمرانان وقت بستگى داشت . چنان كه از دورهء متوكل به بعد با روى كار آمدن اشاعره بنيان آزادى فكرى فرو ريخت و مردم و جامعهء مسلمين كه متأسفانه رشد فكرى و اجتماعى كافى نداشتند و متحد و متشكّل نبودند در راه حفظ آن اصول مبارزه و تلاشى نكردند و بار ديگر جمود و
--> ( 1 ) . تلخيص از پرتو اسلام ، تأليف احمد امين ، ترجمهء آقاى خليلى . ( 2 ) . تاريخ علم كلام ، ص 96 .