مرتضى راوندى

63

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وسيله خرق عادت از صورتى به صورت ديگر تبديل يابند . . . » « 1 » « الكندى در مورد آن دسته از قصص و داستانهاى قرآن كه با موازين عقلى و تجربى سازگارى ندارد چنين مىنويسد : « فان ذكرت قصّة عاد و ثمود و النّاقه و اصحاب الفيل و نظائر هذه القصص ، قلنا لك هذه اخبار باردة و خرافات عجائز الى اللواطى كن يدرسنها ليلهّن و نهارهنّ . » ترجمه : پس اگر حكايت عاد و ثمود و ناقه و اصحاب فيل و امثال اين حكايتها را ذكر كنى به تو مىگوييم كه اين اخبار ، سست و خرافات پيرزنان قوم است كه ايشان آنها را شب و روز به طريق افسانه مىگفتند . . . » « 2 » قصص قرآن - امام فخر رازى مىنويسد : « قصه‌هاى زيادى از انبياى بنى اسرائيل و امم سابقه در قرآن مجيد اجمالا مذكور است . راجع به اين قصص هزاران روايت خلاف عقل در ميان يهود مشهور بود ، وقتى كه يهوديان اسلام آوردند تمامى آنها را در تفسير قصّه‌هاى قرآن مجيد داخل كردند . . . همچنين آمادهء گناه شدن حضرت يوسف ، مسلط شدن شيطان بر حضرت ايّوب و تمام مال و منال او را بر باد دادن . . . سه دفعه دروغ گفتن حضرت ابراهيم ، رسيدن ذو القرنين به جايى كه در آنجا آفتاب غروب مىكرد ، تمايل حضرت داود به زن اوريا و غيره و غيره . . . تا زمان امام رازى ، اين قصه‌هاى دور از عقل بدينسان كه گفتيم از مسلّمات بشمار مىآمد . امام فخر رازى در نهايت دليرى اين قصّه‌هاى پوچ و بيهوده را انكار نمود و با دلايل قوى ثابت كرد كه آنها سراسر تمثيل است . . . » « 3 » نظريّات دهريّون ناصرخسرو مىنويسد : دهريها استدلال مىكنند كه اگر خداوندگار ، خالق عالم است ، پس چرا پيش از خلق جهان ، آن را خلق نكرد . در زاد المسافرين در اين‌باره چنين مىخوانيم : « اندر آنكه خداى تعالى مر اين عالم را چرا پيش از آنكه آفريد ، نيافريد ، اين سؤالى است كه ، دهريان انگيخته‌اند مر آن را و خواهند كه ازليّت عالم بدين سؤال درست كنند بر مردمانى كه به حركت عالم مقرّند . » ( زاد المسافرين ، ص 275 ) ناصرخسرو نظريّهء ديگرى از دهريون نقل مىكند ، كه باز سيماى ماترياليستى آنان را

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 154 . ( 2 ) . ينابيع الاسلام ، تأليف فاندر ( محقق آلمانى ) ، ص 220 . ( 3 ) . تاريخ علم كلام ، پيشين ، ص 61 به بعد .