مرتضى راوندى

56

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

( رزوانى و مانوى ) است كه در قرآن و اسلام رخنه كرده و حال آنكه انديشه آزاد و مختار بودن آدمى در افعال خود يك انديشه مسيحى است كه آن هم در قرآن رخنه كرده ، و لذا از همان آغاز ، بحث‌هايى را برانگيخته است . كلام اماميّه در زمينه جبر و اختيار ، قبول همان حكم معروف است كه « لا جبر و لا تفويض ، بل الامر بين الامرين » و مىگفتند اسباب و علل قريب ، تحت اختيار انسان است ولى اسباب و علل بعيد تحت اختيار او نيست . . . مثلا اگر كسى خنجرى به كسى هديه كند و سپس آن كس كه هديه را دريافت داشته با آن خنجر كسى را به قتل برساند ، هديه كننده را نمىتوان قاتل شمرد . در خود قرآن آياتى وجود دارد كه صريحا دليل مجبور بودن انسان است مانند « قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ » . حافظ كه اهل كلام است در تأييد اين معنى گويد : در كوى نيكنامى ، ما را گذر ندادند * گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را گر رنج پيشت آيد و گر راحت اى حكيم * نسبت مكن به غير ، كه اين‌ها خدا كند من اگر خارم اگر گل چمن‌آرايى هست * كه از آن دست كه مىپروردم ، مىرويم در قبال استدلال فوق كه دربارهء علت قريب و بعيد ذكر كرديم اشاعره و ديگر طرفداران مجبور بودن انسان مىگفتند قدرت بشرى ، قدرت حادث است لذا مستند فعل نمىتواند بود و تنها قدرت قديم يعنى قدرت الهى است كه مىتواند مستند فعل باشد . كلام اشعرى بر آن بود كه مكلّف در عمل خود مختار نيست زيرا قبول اختيار مكلّف در حكم نفى اختيار كامله الهى است ولى اگر مجبور بودن صرف را هم بپذيريم تكليف ساقط مىشود ، لذا مىگوييم كه مكلّف قوهء « كاسبه » دارد و فعل بنا به علّت قريب صدور آن فعل ، به فاعل منسوب مىشود و حال آنكه او واسطهء اجر است و سر رشته دست خداست و اين فعل‌پذيرى از طرف انسان در اعمال مؤثر نيست ولى در مكافات نهايى اين اعمال مؤثر است . شيعه اين نظريه را مردود مىشمرد و مىگفت طاعت و معصيت و عمل مباح ، كه سه حالت عمل است كارهايى است كه مقدور خدا نيست و مجرى و مباشر آن خود انسان است . زيرا موجد و آفرينندهء فعل است نه كاسب و پذيرنده آن . كلام شيعه به قبول اختيار محدودى براى انسان ، سعى مىكند اين گرهء كور جبر و اختيار را بگشايد . . . » « 1 »

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به نوشته‌هاى فلسفى و اجتماعى ، بخش نخست ، از ص 488 تا 491 ( به اختصار ) .