مرتضى راوندى
55
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىگيرد . از معتزله ابو هذيل علّاف مىگفت ، درك صفاتى در داخل ذات ، ولى در وراء آن ممكن نيست ، لذا صفات عين ذات است و سيد مرتضى از جمله به عرضى بودن صفات صانع معتقد است تا ذات از شائبهء تكثّر و تنوّع كه صفات مىتوانند ايجاد كنند ، آزاد بماند . يكى از مسائل مورد بحث كلام ، مسئله امكان رؤيت خداوند است زيرا در قرآن آيات مختلفى دراينباره آمده است . حديثى وجود دارد داير بر جواز رؤيت كه مىگويد : « انّكم سترون ربكم يوم القيامه كما ترون القمر ليلة البدر » ( يعنى روز رستاخيز پروردگار خويش را چنان مىبيند كه ماه را در شب چهاردهم ) . و اين حديث مبتنى است بر اين آيهء قرآن « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ ، إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » « 1 » ولى آيهء خلاف اين هم وجود دارد كه مىگويد : « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ » « 2 » . كلام اشعرى هوادار امكان رويت بود . ولى كلام اماميّه آن را رد مىكرده زيرا به حق مىپنداشته است كه اين امر با تجرد محض وجود بارى ، از كليّه مختصّات هيولايى تنافى دارد و باعث نكث در وحدت و موجب شرك است و البته در اين سخن پىگيرى منطقى بيشترى است . مسئله عدالت « عدل » و قدرت يا عدم قدرت خدا بر خلق « شر » نيز از مباحث مهم مربوط به صفات الهى مورد بحث بود ، و كلام اماميّه بر آن است كه البته قدرت خداوند به ايجاد شر هست ، ولى شر قبيح است و عمل قبيح از خداوند سر نمىزند و شر امر عدمى است و امر عدمى را به خداوند نسبت نتوان داد ( زيرا شر يعنى لا خير ) ولى « بداء » و تغيير رأى براى خداوند ممكن است چنانكه در مورد قربانى اسمعيل به دست پدرش ابراهيم ، ( بداء ) حاصل شد و ندا از آسمان رسيد . لطف و تفضّل الهى شامل بندگان است و بر او واجب است كه به بنده خوب خود كمك كند . مبحث عدالت در الهيّات مسيحى نيز جاى مهمى را اشغال مىكند و به هر جهت حكم آن است كه « ليس فى الامكان ابداع تماكان » اندرين ملك چو طاووس به كار است مگس . . . . يكى از مباحث ديگر عمده و پردامنهء كلام ، مسالهء جبر و اختيار است كه چون علم و اراده خالق مطلق است ، آيا محلى براى آزادى اراده مخلوق باقى مىماند ، و اگر مخلوق مجبور است ، آيا از او رفع تكليف نمىشود و آيا ثواب و عقاب به سخن لغو بدل نمىگردد ؟ برخى محققين برآنند كه انديشهء « جبر » و مجبور بودن انسان يك انديشه ايرانى
--> ( 1 ) . حافظ مىگويد : اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم ( 2 ) . فردوسى گويد : به بينندگان آفريننده را * نبينى مرنجان دو بيننده را