مرتضى راوندى
52
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بودند . . . . شيخ اشراق در آثار خود از « فلسفهء خسروانى » و « فهلويون » سخن مىگويد و كسانى مانند فراشوشتر ، جاماسب ، كيومرث ، جمشيد ، كيخسرو ، و بزرگمهر و ديگران را به مثابهء نمايندگان حكمت خسروانى معرّفى مىكند . وطن انديشههاى اشراقى ، هند است و در اينكه ايران از عهد هخامنشى با هند در ارتباط بوده و در دورهء ساسانيان با آوردن كتاب كليله و دمنه از آن سرزمين ، مناسبات فرهنگى بين دو كشور فزونى گرفته است ، بعيد نيست كه غير از عوامل اجتماعى و اقتصادى كه در پيدايش زروانيگرى و مانيگرى ( كه نوعى اعراض از فعاليتهاى مثبت اجتماعى است ) مؤثر بوده افكار دانشمندان هند ، نيز در ظهور و گسترش اين افكار تأثير فراوان داشته است . پس از تسلط اعراب و نفوذ اسلام در خاورميانه متفكرينى مانند رازى ، سهروردى و تا حدّى مولوى كه سخت از جهانبينى اسلام دور بودند براى نجات از حربهء تكفير ، ناچار بودند ، رنگ اسلامى تندى به تفكر خود بزنند تا خود را در امان نگه دارند . با اينحال ، بحثهاى نظرى و فلسفى در دوران خلفاى آزادانديش عبّاسى و مقدم بر همهء آنها مأمون امرى عادى بود . مأمون خوش داشت كه نظريّات مخالفان اسلام را بشنود و حتى چنان كه از كتاب « گجستگ اباليش » برمىآيد دوست مىداشت كه از مناظرات ارباب مذاهب ديگر ، كه خود با دو طرف مناظره مخالف بود ، آگاهى يابد . در همين ايام اين مسأله كه آيا خير و شر در جهان ، از آن يك مبداء است يا دو مبداء و آيا صواب و خطاى انسان به خود است يا نا به خود ، يعنى انسان مجبور است يا مختار و آيا عالم صغير ( انسان ) و عالم كبير ( جهان ) با هم مربوطند و يا غيرمرتبط و آيا عالم لاهوت ( آسمان ) و عالم ناسوت ( زمين ) با هم پيوستهاند يا نه و آيا خالق ، جهان را از عدم صرف آفريده است يا جهان فيضان وجود اوست و اينكه جوهر اصلى وجود ، كدام است ، و آيا اصالت با وجود است يا با ماهيت ، مطالب اساسى بحثهاى فلسفى ، دينى ، و كلامى اين دوران است . با اينكه نظريات ابن سينا به مادىگرى گرايش دارد و نظريات سهروردى به ايداليسم ، معذلك بين نظريات آن دو ، جسته گريخته وجوه تشابهى به چشم مىخورد ابن سينا در نجات ( ص 398 ) مىنويسد : « انّ واجب الوجود بذاته عقل و عاقل و معقول و عاشق و معشوق . . . » . و سهروردى به جاى واجب الوجود « نور الانوار » و به جاى عقول « انوار قاهره » مىگذارد و بين آنها با امشاسپندان و ملائكه ارتباط برقرار مىكند . جهانبينيها ، كه بخشى از تمدن بشرى است ، مانند نژادها در سير و سفر و آميزش