مرتضى راوندى

53

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و زايش دايم است . نژاد ، تمدن و جهان‌بينى خالص وجود ندارد . اگر شجره‌نامهء آنها تنظيم گردد ، شاخه‌اى به هند ، شاخه‌اى به چين ، شاخه‌اى به ايران ، شاخه‌اى به يونان و شاخه‌اى به مصر يا بابل يا ديگر نقاط مىرود . در حكمت اشراق سهروردى نيز اين تنوع سرچشمه‌هاى اصلى ، ديده مىشود . انواع مختلف حكمت كه در ايران پديد شده ، وجوه مشترك فراوان دارند ولى وجوه اختلاف آنها را نمىتوان ناچيز گرفت . رازى ، فارابى ، ابن سينا ، سهروردى ، فخر رازى ، محقق طوسى ، قطب الدين شيرازى و صدر الدين شيرازى هريك كالاى فكرى خود را با جلوه‌يى خاص به بازار آوردند ، علت اين تنوع را بايد در مختصات تاريخى و اجتماعى زمان جستجو كرد . نكته مهمى كه در تفاوت به ويژه « حكمت اشراق » و عرفان ، بايد گفت در آن است كه حكمت اشراق ، منطق و استدلال منطقى را قبول دارد ، و به اصطلاح به دنبال علم اليقين مىرود . ولى عرفان ، چنان كه گفتيم نمىخواهد سيستم فلسفى منظّمى عرضه دارد ، و از آن بيزار است ، و به اصطلاح به دنبال عين اليقين مىرود . عرفا به هيچ‌وجه مايل نبودند خود را حكمى و فلسفى بخوانند و پاى استدلال را به ميان آورند ، عطار مىگفت : چو عقل فلسفى در عِلّت افتاد * ز دين مُصطفى بىدولت افتاد لذا عقل‌گرائى و تفلسف شيخ اشراق با مزاج و مذاق عرفا كه شهود و اشراق را امرى فطرى و وجدانى مىدانند نه كسبى و استدراكى ، سازگار نيست . بسيارى چيزها ، از احكام و امثله و استدلالات در اين مكاتب ، كهنه و منسوخ ، و براى ما و زمان ما ديگر ساده‌لوحانه و بىمعنايند ولى اگر در اين مكاتب روح جامعه و نبردهاى اجتماعى و تلاش انسان براى دريافت حقيقت ، و صفات بزرگ نفسانى جويندگان دلير و جانفشان و شور و فصاحت و طبع سوزان و خلّاق آنها ، ديده شود ، بسيار چيزها در اين مكاتب دلپذير ، گيرا و آموختنى است . از آن جمله آثار سهروردى ، كه در آن تمثيلات مرموز و لطيف و انديشه‌هاى شاعرانه دلكش فراوان است ، از جمله اين رباعى : هان تا سرِ رشته خود گم نكنى * خود را ز براى نيك و بد گُم نكنى رهرو تويى راه تويى ، منزل تو * هشدار كه راه خود به خود گم نكنى « 1 »

--> ( 1 ) . مأخوذ از ويژگيها . . . پيشين ، از ص 242 به بعد به اختصار .