مرتضى راوندى
505
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تبريزى كه به شاه تير انداخت ، شش سال در خدمت من بود . به اين ترتيب علماى اعلام به قتل اين مرد فتوى دادند و او قطعهقطعه شد - بهاء پس از رهايى از زندان ، به بغداد تبعيد گرديد و پس از يازده سال اقامت در بغداد ، به دستور سلطان عثمانى او را به اسلامبول و سپس به « ادرنه » تبعيد كردند . صبح ازل چنان كه قبلا اشاره كرديم به موجب وصيّت باب ، جانشين و وصى او ميرزا يحيى « صبح ازل » بود ، بههمينجهت ميرزا بهاء برادر بزرگتر در حدود 18 سال به اين دستور ، احترام گذاشت و از برادر خود حمايت و پيروى نمود ، در آمل وقتى « صبح ازل » را چوب مىزدند بهاء خود را جلو انداخت و بهجاى او چوب خورد . صبح ازل بنا به دستور باب ، همواره خود را از جريانات حاد و خطرناك به كنار مىكشيد . پس از جريان سوءقصد ، همينكه دستگيرى و كشتار بابيان ، آغاز شد اين جوان ، در لباس درويشى ، از راه آذربايجان ، و كردستان به بغداد رفت و در آنجا نيز همواره در اختفا بود - به همين جهت كمتر مورد ضرب و شتم و حبس قرار مىگرفت . . . « 1 » پس از چندى ، يعنى به سال 1280 ه . ق ، ميرزا حسينعلى بهاء ، اعلام استقلال نمود و گفت شخصى كه باب از آمدنش سخن گفته « من يظهره اللّه » من هستم ، درنتيجه ، اختلاف بين بهايىها و ساير بابيّه كه برادرش ميرزا يحيى صبح ازل را خليفهء باب مىشمردند درگرفت . دولت عثمانى براى پايان دادن به اختلافات ، آنان را به عكّا و قبرس تبعيد كرد . ميرزا بهاء در دوران ، اقامت خود در عكّا ، در مقام اصلاح آثار و نوشتههاى خود برآمد . با اينكه آثار متأخر بهاء نيز خالى از اغلاط لفظى و معنوى نيست از آثار پيشين او به مراتب بهتر است . پسر ارشد بهاء ميرزا عباس ، از سر فروتنى خود را عبد البهاء خواند . وى در سال 1260 ه در تهران متولد شد ، پس از فراگرفتن تحصيلات مقدماتى براى كسب اطلاعات علمى و آشنا شدن با دانشهاى جديد زحمات زيادى كشيد و از اينجهت از پدرش فاضلتر بود . پس از چندى بين عبد البها ، و برادرش ميرزا محمد على ( غصن اكبر ) اختلاف مىافتد و آن دو ، زبان به بدگويى هم مىگشايند - عبد البها پسر دخترش شوقى افندى را وصى و جانشين خود قرار مىدهد ، ولى شوقى افندى بر خلاف عبد البها از قريحه و استعداد ذاتى بىنصيب بود . عبد البهاء به بهايىگرى ، سر و صورتى داد . با قلم خود به سؤالاتى كه از بهاء مىشد
--> ( 1 ) . تلخيص از فتنه باب ، ص 113 .