مرتضى راوندى

499

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و نيرنگ بر سر فرستادگان شاه ريخته و جماعتى از تفنگچيان سواد كوهى ، كه در سراى بيرونى شاهزاده جاى داشتند ، بعضى كشته شدند و برخى راه فرار پيش گرفتند . سلطان حسين ميرزا پسر خاقان مبرور فتحعليشاه و داود ميرزاى پسر ظلّ السلطان ، هم در آنجا كشته شدند و جسد هردو سوخته گشت و ميرزا عبد الباقى مستوفى نيز به قتل رسيد ، ولى مهديقلى ميرزا بعد از فرار ، در ميان برف و گل جان به‌سلامت برد و به فراهم كردن سپاه و تجهيز نيرو پرداخت . » « 1 » مقاومت در برابر قواى دولتى در جريان جنگهايى كه بين قواى دولتى و نيروى ملا حسين ، درگرفت گلوله‌يى چند به ملا حسين اصابت كرد ولى وى اظهار عجز نكرد و به ياران خود گفت : « بايد به قلعهء شيخ طبرسى رسيد » ، پس از رسيدن ، به دروازه قلعه ، ملا حسين از اسب بر زمين افتاد ، او را نزديك حاج محمد على بردند ، پس ملا حسين ، گفت : « اى مردم ، چنان ندانيد كه من مرده‌ام تا چهار روز ديگر زنده خواهم شد . . . مبادا از اين آيين ، بازگرديد و دست از جنگ باز داريد . دامن حضرت اعلى را ( كه حاج محمد على باشد ) رها نكنيد . . . » « 2 » بعد گفت مرا در جايى دفن كنيد كه هيچكس نداند ، سپس جان سپرد . بعد از مرگ ملا حسين ، حاجى محمد على ، با ديگر بابيان مدتها با قواى دولتى و دشمنان خود دست و پنجه نرم مىكردند . اعتضاد السلطنه مىنويسد : « چون مدت محاصرهء قلعه شيخ طبرسى و پايدارى و جلادت جماعت بابيه به چهار ماه كشيد شاهنشاه به اهل مازندران ، خشم فرمود . سليمان خان افشار را فرمان داد تا با لشكر خونخوار به جانب مازندران روان شد . قواى دولتى بعد از مدتى تلاش ، به محاصرهء آنان ، توفيق يافتند ، آذوقه بابيان ، روبه كاهش رفت و كار به جايى رسيد كه ، علف زمين ، هرچه يافتند بخوردند و هرچه درخت در قلعه بود پوست و برگ آن را قوت خود ساخته و از آلات و ادوات چرم ، هرچه داشتند نيم‌جوش ساخته خوردند . . . با اين همه سختيها و محروميتها ، دست از جنگ برنداشتند . پس از مدتى مهديقلى ميرزا گفت ، هرگاه به مذهب اثنى عشرى درآييد از مال و جان ، در امان خواهيد بود . عهدنامه نوشته و سرانجام حاجى محمد على و 214 نفر از جماعت بابيان به اردوى شاهزاده روانه شدند . شبى را به صبح آوردند ولى روز بعد شاهزاده و سربازان ، عهدشكنى كردند و به پيمان و عهدنامه وقعى ننهادند . در جريان جنگ جز عدهء قليلى كه به جنگلها

--> ( 1 ) . فتنه باب ، ص 22 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 26 .