مرتضى راوندى

500

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گريختند ، بقيه را يك‌يك شكم دريدند . چون به قلعه راه يافتند از تدابير جنگى و مواضع دفاعى بابيان ، در شگفت آمدند . در اين نبردها از جماعت بابيان ، 1500 نفر كشته شدند - چون در تاريخ نبيل اعمال و رفتار مهديقلى ميرزا با آنان با تفصيل بيشترى ياد شده است ؛ « 1 » اجمالا به ذكر آن مىپردازيم : نيرنگ مهدى قلى ميرزا در جريان جنگهايى كه بين قواى دولتى و مدافعين قلعه طبرسى در مازندران رخ داد ، چنان كه گفتيم ، مكرر قواى دولتى از مدافعين قلعه ، مخصوصا از سردار آنان ملا حسين ملّقب به باب الباب ، شكست خوردند . « 2 » تا سرانجام شاهزاده مهديقلى ، به نيرنگ متوسل شد : روز چهارشنبه شانزدهم جمادى الثانى 1265 هجرى ، هنگام صبح ، شخصى از طرف شاهزاده به قلعه آمد و گفت شاهزاده فرموده‌اند كه دو نفر بفرستيد تا با آنها مذاكرهء محرمانه بنماييم شايد موفق شويم كه با هم صلح كنيم . جناب قدّوس ، ملّا يوسف اردبيلى و سيّد رضاى خراسانى را فرستادند . . . شاهزاده گفت جنگ و جدال بين ما و شما بىجهت مدتى است كه طول كشيده ، آنگاه قرآنى را كه پهلويش گذاشته بود برداشت و در حاشيهء سورهء فاتحه ، براى جلب اطمينان جناب قدّوس چنين نوشت : « به اين كتاب مقدّس و به كسى كه آن را فرستاده و به پيغمبرى كه اين آيات را از جانب خدا آورده قسم ياد مىكنم كه جز آشتى و دوستى هيچ مقصودى ندارم . . . بنابراين از قلعه بيرون بياييد و مطمئن باشيد كه دست هيچ‌كس براى اذيّت شما دراز نخواهد شد . شما و اصحاب شما در حفظ خدا و حضرت رسول ( ص ) و پادشاه وقت ناصر الدينشاه هستيد . به شرافت خود قسم مىخورم كه هيچ‌كس نه در ميان لشكر و نه در جهات مجاور ، نيست كه به شما اذيّتى برساند اگر غير از آنچه نوشتم و بر خلاف آنچه نگاشتم در قلب خود خيال ديگرى داشته باشم خداوند منتقم جبّار ، مرا به خشم و غضب خود گرفتار كند . » آنگاه شاهزاده ، مهر خود را به پاى آن نوشته نهاد . بعد قرآن را به ملا يوسف داد و گفت اين قرآن را به رئيس خودتان بده و سلام مرا بايشان برسان . من امروز عصر چند رأس اسب خواهم فرستاد ، تا ايشان و ساير پيروانشان را به اردو بياورند و در خيمه‌يى ، كه مخصوصا براى همين منظور تهيه شده قرار گيرند و تا وقتى كه وسايل لازمه را براى مراجعت هريك به وطنش تهيّه نمايم و مخارج راه به آنها بدهم ، همه ميهمان من خواهند بود . قدوس قرآن را گرفت و پس از مطالعهء قول و

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 28 . ( 2 ) . نگاه كنيد به تاريخ نبيل ، از ص 330 تا ص 451 .