مرتضى راوندى

497

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گروه سربازان و مردمان ، آيا كرامت مرا نديديد كه از هزار گلوله يكى بر من نيامد ، خداى خواست تا حق را از باطل معلوم كند و اين شك و ريب از ميان مردم رفع شود . چون سربازان ، گريختن او را ديدند و دانستند كه او را قدر و منزلتى نباشد . . . او را گرفتند و هدف گلوله‌اش ساختند و جسد او را چند روز درميان شهر به هرطرف مىكشيدند . آنگاه ، بيرون دروازه انداختند تا طعمهء سباع شد . . » « 1 » راجع به چگونگى محاكمه و اظهارات باب ، در منابع ديگر نيز مطالبى نوشته‌اند . قتل سيد على محمد باب و خروج پيروان او پس از آنكه باب را به قلعهء چهريق بردند ، مريدان ، و همفكران او از پاى ننشستند و باب را نايب امام زمان ، معرفى كردند . جمعى از مردم محروم و ستمكش ايران ، كه از ديرباز در انتظار ظهور حضرت بودند ، بدون تحقيق و تفرس در احوال باب ، اين گفته‌ها را حقيقت انگاشتند و عده‌يى از روحانيان ، نيز در شهرهاى مختلف به نفع باب سخن مىگفتند و از مردم بيعت مىگرفتند ، ازجمله ملا حسين ، بر آن بود كه به كمك مريدان ، به آذربايجان ، روى آورد و سيد را از قلعهء چهريق رهايى بخشد ، چون ، در ايامى كه سيد در قلعه بود عوام النّاس در باب علم و فضل او سخنان بسيار مىگفتند ، دولت تصميم گرفت در تبريز مجلس بحثى ترتيب دهد تا بين باب و علماى زمان ، در زمينه‌هاى مختلف گفتگو شود و از اين راه ، مردم از حدود اطلاعات علمى و مذهبى باب آگاه شوند . در سال 1263 در حضور وليعهد ناصر الدينشاه و جمعى از علماى تبريز ، از باب پرسيدند : « اين ، كتبى كه بر سنت و سياق قرآن و صحيفه و مناجات در اكناف و اطراف ايران ، منتشر شده از شماست يا به شما بسته‌اند . باب در جواب گفت از خداست . نظام العلما گفت من چندان سواد ندارم ، اگر از شماست بگوييد و الا فلا . سيد گفت از من است . . . نظام العلما گفت شما را سيد باب مىگويند ، معنى اين اسم چيست ؟ سيد گفت : باب انا مدينة العلم و على بابها ، نظام العلما گفت ، شما باب مدينهء علم هستيد ؟ گفت بلى . نظام العلما گفت ، حمد خدا را كه من چهل سال قدم مىزنم كه به خدمت يكى از ابواب برسم مقدور نمىشد حال الحمد للّه در ولايت خودم به سر بالين من آمده‌ايد . . . اگر معلوم گرديد كه شما بابيد منصب كفش‌دارى را به من بدهيد . بعد از سيد سؤالاتى در زمينهء علت بعضى بيماريها مىشود . سيد مىگويد من علم طب نخوانده‌ام . سپس سؤالاتى از علم اصول و حكمت و صرف و نحو و فرق فصاحت و

--> ( 1 ) . فتنه باب ، تأليف اعتضاد السلطنه ، ص 16 .