مرتضى راوندى
494
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىريخت ، برخى گفتههاى بسيار بىخردانه از او سرمىزد ، مثلا چون دربارهء همان غلطبافيها و جملات بىمغز از او ايراد مىگرفتند ، چنين پاسخ مىداد : « صرف و نحو گناهى كرد و تاكنون دربند مىبود ، ولى من چون خواستم ، خدا گناهش را بخشيد و آزادش گردانيد . . . » قيام مسلّحانهء بابيان پس از آنكه سران بابيه به شورش مسلّحانه برخاستند . . . دولت بهعنوان دفاع از شريعت ، به جنگ بابيّه نرفت ، بلكه از اين نظر به برانداختن آنها كمر بست كه با بيان موضع نظامى گرفتند و به كشتوكشتار دست زدند . اين مقارن بود با مرگ محمد شاه و آغاز سلطنت ناصر الدينشاه و روى كار آمدن ميرزا تقى خان . . . وجههء نظر امير را بايد به درستى بشناسيم . سياست كلّى امير كبير امير ، در پى ايجاد نظم و امنيّت بود و براى پيش بردن نقشه اصلاحاتش هيچ دليلى نداريم كه امير بهعنوان يك متعصّب شيعى ، درصدد برانداختن بابيّه برآمده باشد ، برعكس مىدانيم كه امير ، خواهان پيشرفت و ترقى ايران و دشمن كهنهپرستى و خرافات بود ، و خواست آيين قمهزدن و عزادارى ايام محرم را به نحو نامطلوبى كه جارى بود براندازد . قانون بست نشستن در امامزاده و مسجد را نيز منسوخ كرد . واتسون مىنويسد : « امير نظام ، پىبرده بود كه هيچ اصلاح دامنهدارى در ايران سرنمىگيرد مگر اينكه ذهن مردم ، از انديشههاى خرافى پاك و به حقايق علمى و عقلى آشنا گردد . » « 1 » چگونه باب را كشتند : دربارهء چگونگى قتل باب روايات مختلفى ذكر كردهاند ، مىگويند چون امير كبير شاهزاده حشمت الدوله را مأمور قتل باب كرد ، وى از سر اعتراض گفت : « مرا چنان گمان بود كه لطف آن حضرت سبب شود ، كه فتح سرحدات روم و روس و جنگ با ملت پاريس و پروس را به من محول فرمايد . » ( كواكب ، ص 234 ، مقالهء سياح ، ص 58 )
--> ( 1 ) . فريدون آدميت . امير كبير و ايران ، 438 - 441 ( به اختصار ) .