مرتضى راوندى
493
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مستقل ، رسايل بسيار در جواب سؤالات سائلين تصنيف نمود . . . » « 1 » با تمام فضلى كه كريم خان داشت نتوانست به اختلافات مذهبى ، پايان دهد و سرانجام در مقابل دشمنان ، چارهيى جز انزوا و كنارهگيرى نديد ، در اين دوره به پيروان شيخ احسايى ، شيخى مىگفتند و به شيعيان ، بالاسرى خطاب مىكردند ، زيرا شيخ ، موقع زيارت سيّد الشّهدا در پايين پا ، مىايستاد و آداب زيارت را بهجا مىآورد ، درحالىكه ديگران در بالاى سر امام مىايستادند ؛ به همين مناسبت شيخيّه ديگران را بالاسرى خطاب مىكردند . وضع اجتماعى گذشته از زمينه فكرى و عقيدتى شيخ احمد احسايى و سيّد كاظم رشتى ، وضع اجتماعى و اقتصادى ايران در آن دوره ، طورى بود كه مردم براى بهبود بخشيدن به زندگى درهم و آشفته خود و رها شدن از چنگال شاه و حكّام و فئودالهاى خونآشام ، همواره در انتظار پيشوا و رهبرى بودند . در عهد فتحعلى شاه و جانشينان او ، ايران در زير نفوذ شديد دول استعمارى بود و زمامداران مملكت كمترين توجّهى به حفظ استقلال و آزادى ايران و حقوق و آزادىهاى اساسى مردم نداشتند و ظلم و ستمگرى و تبعيض و حقّكشى ، شيوهء عموم رجال و زمامداران و حكّام و فرمانروايان ايران بود . روسيهء تزارى و انگلستان هردو ، در ايران اعمال زور مىكردند و هر روز به عنوانى ، قطعهيى از خاك ايران را تصّرف مىكردند و سلاطين قاجار و رجال فاسد و خيانتكار ايران بهجاى آنكه از مردم استمداد جويند و در راه بيدارى و هوشيارى و تعليم و تربيت خلق بكوشند و با سلاح علم و دانش به جنگ با استعمار برخيزند ، هر روز بر ميزان فشارهاى سياسى و اقتصادى مىافزودند و بيش از پيش مردم را ناراضى مىكردند . طبيعى است ، در چنين شرايطى از يك ملّت عقبمانده و ناآگاه ، كه از نيرو و قدرت سياسى و اجتماعى خود بىخبر است چه انتظارى مىتوان داشت ؟ ظاهرا بعضى از مردم آن روزگار ، « باب » را ، يگانه مظهر نجات خلق مىانگاشتند و به همين جهت به گرد او حلقه زدند . بىاطلاعى باب كسروى مىنويسد « اگر سيّد باب ، عربىهاى غلط نبافتى و برخى سخنان معنىدار و سودمند گفتى ، بىگمان كارش ، پيش رفتى و به دولت چيره شدى و آن را برانداختى ، ولى اين مرد ، به يك بار ، بىمايه مىبود و
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 149 .