مرتضى راوندى

489

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

من علم طىّ الارض دارم ولى كار آن را ندانم . . . » « 1 » در همان سالهايى كه اروپاييان به سرعت ، در راه تأمين سعادت فردى و اجتماعى خود مىكوشيدند ، در ايران و بعضى ممالك اسلامى در اثر ظلم و استبداد و سوءنيّت زمامداران و استثمار شديد طبقات زحمتكش و ناآگاهى و پايين بودن سطح فرهنگ عمومى ، هر روز آتش اختلاف جديدى شعله‌ور مىشد : « برغانىها به كربلا نوشتند تكفير شيخ نموديم ( مقصود شيخ احمد احسايى است ) از پيش رفت ، شما دنبالش را بياوريد . علماى كربلا هم به جرأت آمده فرياد تكفير را بلند كردند . جدايى افتاد و مذهب تازه‌اى در ميان شيعيان برقرار شد . حرف « اصولى » و « اخبارى » رفت ، سخن ، « شيخى » و بالاسرى به ميان آمد ، هر دو نفرى كه در شهر به هم مىرسيدند ، از يكديگر مىپرسيدند : آيا شيخى هستى يا بالاسرى ؟ همين كه شيخ از خراسان برگشت و به كربلا رسيد ، علماى كربلا صريحا او را كافر و نجس خواندند ، قطع مراوده با او كردند ، مگر سيّد كاظم رشتى كه نزد شيخ درس مىخواند ، ترويج مطالب شيخ را نمود و مشهور به شيخى شد . علما او را نيز كافر خواندند ، او مريد عرب بسيار داشت ، عرب‌ها جانب او را گرفتند ، دشمنى مذهبى پايدار شد . . . هردو طرف ، قوى و پرشور شدند . . . دليلها براى دو طرف از اخبار و قرآن و عقل و اجماع پيدا و به هم بافته شد ، علما و عوام كربلا و ساير شهرستان‌هاى شيعه ، دو دسته شدند و با شدّت دشمنى كردند ، كشتارهاى پهناورى از دو طرف شد ، بخصوص در تبريز ميرزا شفيع مجتهد . . . ترويج مذهب شيخ مىنمود . . . شيخيّه دو گروه شدند . اتباع ميرزا شفيع ، و پيروان حاج كريم خان ، كه اكثريّت با آنان بود . . . » « 2 » ماجراى جلوگيرى از ورود شيخى ، به گرمابه در تبريز : به‌طورى كه هدايت در كتاب روضة الصّفاى ناصرى ، جلد نهم ، نوشته است در عهد ناصر الدّينشاه بين علماى اصوليّه و مجتهدين شيخيّه ، كار اختلاف بالا مىگيرد ، ميرزا احمد مجتهد تبريزى ، پيروان احسايى را كافر خواند و به منع ورود آنان به گرمابهء مسلمين فتوى داد . مردى از جماعت شيخيّه قصد گرمابه كرد ، گرمابه‌بان از دخول او جلوگيرى كرد ، كار به مشاجره و نزاع كشيد ، جمعى به اين طرف و گروهى به آن طرف ، پيوستند ، « كسى آبى بر آن آتش نريخت تا بدان رسيد كه تمام كسبه و اهل حرفهء شهر ، دكه‌ها بربستند و با دشنه و خنجر به

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 150 . ( 2 ) . شيخىگرى و بهايىگرى از مدرسى چهاردهى ، ص 24 .