مرتضى راوندى
487
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
صاحب الزمان خواندندى و شتاب او را در پيدا شدن ، با ندبه و زارى طلبيدندى . . . » « 1 » كسروى پس از اين بحث ، از شيخىگرى سخن مىگويد و مىنويسد : « اين شيخ ( احمد احسايى ) از يكسو به شيعىگرى دلبستگى بسيار مىداشت و در آن زمينه كه ديگران راه گزافانديشى و گزافگويى را پيموده بودند اين چند گام نيز جلوتر مىافتاد . . . چون فلسفهء يونان با شيعىگرى هيچگونه سازشى نمىداشت ، شيخ احسايى كه به هردو دلبسته مىبود ، ديگرگونىهايى در شيعىگرى پديد آورد و از درهم آميختن باورهاى شيعى با فلسفه ، سخنان نوينى به ميان آورد و اين سخنان اگرچه بىپرده گفته نمىشد و شيخ آن را در لفافه مىپيچيد ، با اينحال پنهان نماند و به زبانها افتاد و ملايان چه در نجف و كربلا و چه در شهرهاى ايران . . . به هياهو برخاستند و شيخ و شاگردانش را بىدين خواندند . . . » تنكابنى نيز ، در قصص العلماء مىگويد : « شيخ تمام سعى خود را بهكار برده است تا از حكمت الهى شيعه و فلسفه ، تركيبى كند ، به نوع تركيبى كه ملّا صدرا ساخت . . . » ولى كربن چنان كه گفتيم معتقد است بين انديشههاى شيخ و فلسفه ، هيچ نوع سازگارى وجود ندارد ، ولى شيخ سعى كرده است براى بعضى معتقدات مسلمين نظير « معراج و معاد » محمل علمى پيدا كند . كسروى از قول شيخ احسايى در مورد معراج مىنويسد : « پيغمبر ما چون به معراج مىرفت ، با درگذشتن از كرهء خاك ، عنصر خاكى خود را ، و با درگذشتن از كرهء آب ، عنصر آبى خود را ، و با درگذشتن از كرهء هوا ، عنصر هوايى خود را ، و با درگذشتن از كرهء آتش ، عنصر آتشى خود را انداخت ، اين بود كه از تن مادّى رها گرديد و توانست از كرههاى آسمان درگذرد . » اگر اين گفتهء شيخ را بشكافيد ، معنايش اين است كه پيغمبر تنها ، روانش به آسمانها رفته است و اين يكى از ايرادهاى بزرگى بود ، كه ملّايان به او مىگرفتند . . . « 2 » تكفير احسايى در ايّام اقامت شيخ احسايى در قزوين ، بين او و شهيد « 3 » ، از علماى آن شهر ، بحثى درگرفت و شيخ گفت : « من معاد را جسم
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 11 به بعد . ( 2 ) . بهايىگرى ، كسروى ، ص 15 . توضيح : نقل پارهيى از نظريّات انحرافى كسروى و ديگران ، صرفا براى بيان آراء و عقايد مختلف ، و رعايت اصل بىطرفى ، در ذكر وقايع تاريخى است . ( 3 ) . منظور : محمد تقى برغانى است كه بهدست بابيّه به قتل رسيد و به شهيد ثالث موسوم گشت .