مرتضى راوندى
486
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شيخيّه را عبارت از : « توحيد ، معرفت پيغمبر ، معرفت امام ، و معرفت شيعيان « 1 » مىداند و مىنويسد كه « 14 معصوم » يعنى ، ( پيغمبر ، فاطمه و 12 امام ، در مذهب شيخيّه مقام شامخى دارند ) ايادى خدا و عوامل تكويناند . بهنظر شيخيّه ، امام ناطق كسى است كه از جانب خدا يا پيغمبر نطق مىكند و سخن مىگويد . و امام صامت كسى است كه بايد بعد از او بيايد ، بنابراين هريك از دوازده امام در زمان امامت ، ناطق ، و قبل از احراز اين مقام ، صامت بودند . هيچيك از سران شيخيّه ، خود را فرد كامل يا باب امام معرّفى نكرده است ، زيرا با چنين اظهارى « سرّى » را كه اساس تشيّع است آلوده كرده و غيبت را نقض و رشتهء انتظار آخر الزّمانى را ، پاره كرده است . . . بنابراين ، بابى بودن جز منكر شيخى بودن نمىتواند چيز ديگرى باشد ، به عبارت ديگر بابى بودن ، شيخى نبودن است . . . » « 2 » ديگر از كسانى كه دربارهء شيخيّه يا « شيخىگرى » بحث كردهاند ، سيّد احمد كسروى است . بهنظر او « بهايىگرى از بابىگرى پديد آمده و بابىگرى از شيخىگرى ريشه گرفته و شيخىگرى از شيعيگرى برخاسته است . . . » ريشهء اين عقايد كسروى مىنويسد : « داستان باب و بها ، با مهدىگرى يعنى ظهور حضرت ، پيوند نزديك دارد و اين پندار در آغاز نهضت اسلامى وجود نداشته بلكه قبل از پايان سدهء يكم ، اين فكر اندكاندك در مغزها راه يافته است . » به نظر دارمستتر و كسروى ، ايرانيان ، اين پندار را در ميان مسلمانان انداختهاند و چون مردم در مقام تحقيق و استدلال و انديشيدن و فهميدن نبودهاند ، كوركورانه به اين پندارها صورت حقيقت دادهاند . سپس كسروى مىنويسد : « بدينسان مهدىگرى به كيش شيعى درآمد و جايگاه بالايى براى خود در آن باز كرد . . . روزان و شبان چشم به راه امام ناپيدا دوخته ، پيدايش او را مىبيوسيدند و ( انتظار مىكشيدند ) و با دعا از خدا مىخواستهاند . در كتابها ، دعاى درازى بهنام دعاى ندبه هست كه بايد شيعيان بخوانند و با ناله و گريه پديد آمدن امام زمان را طلبند . . . » « 3 » تا پيش از جنبش مشروطه در ايران يگانه اميدگاه مردم امام ناپيدا مىبود ، و نيكى آينده و رهايى كشور از بدبختى و مانند اينها را جز از راه پيدايش آن امام ، نمىدانستند . هر روز سه بار در پشتسر نمازها « السّلام عليك يا
--> ( 1 ) . مكتب شيخى ، پيشين ، ص 88 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 101 . ( 3 ) . بهايىگرى ، ص 2 .