مرتضى راوندى
485
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ميرزا محمّد تنكابنى مىنويسد : « هنگام مسافرت به خراسان ، مسائلى چند از حكمت و كلام در رسالهيى جمع كردم و جواب اشكالات را از حاجى ملّا هادى سبزوارى خواستم ولى او ، به جهاتى پاسخ نداد ، چون اين مطلب را با علما در ميان نهادم گفتند ، از بيم تكفير ، سخنى نگفته است ، چه او نيز مانند شيخ احمد احسايى با ملّاصدرا هممذهب و در فساد عقيده با او شريك بود . . . » تنكابنى ، سپس ، مىنويسد : « ضمن گفتگو با سبزوارى از سبب تكفير شيخ احمد سؤال كرده گفتم در معاد ، مذهب او با مذهب ملّاصدرا يكى است . حاجى گفت : مگر ملّاصدرا را هم تكفير كردهاند ؟ گفتم تكفير او كه از قديم الايّام در السنهء علما ، جارى بوده . . . » « 1 » سيّد رشتى ، كه او نيز مبلّغ آراء و افكار شيخ بود ، با چنين سرنوشتى روبهرو گرديد و مخالفين ، عليه او به تحريكاتى دست زدند بهطورى كه ناچار شد از كربلا حركت كند . در مراجعت از سامرّه ، وقتى كه به بغداد رسيد نجيب پاشا حاكم عثمانى ، از او دعوت كرد و به او قهوهيى مسموم داد ؛ سيد دو روز بعد وفات نمود . اين وقايع و كارشكنىهايى كه عليه حاج محمّد كريمخان ، يكى ديگر از پيشوايان مكتب شيخيه ، به وقوع پيوست به خوبى نشان مىدهد كه سران اين جماعت ، از قماش روحانيون معمولى نبوده و همواره سعى كردهاند در مقابل فقها و اصوليّون خشك ، جريان ديگرى ايجاد كنند . نمونهء از تعاليم حاج محمد كريمخان محمد كريم خان ، به پيروان خود تعليم مىدهد كه در انتخاب راه ، از عقل خود مدد گيرند نه از روش پدران و گذشتگان : « بپرهيز از اينكه بگويى ما ، پدران خود را يافتيم كه بر اين ، يا بر آن طريقه مىرفتند ، چه بسا ممكن است كه پدر تو خودش نمىدانسته است ، بترس از اينكه « مطمئن شوى » يعنى با شكّ و ترديد و مطالعه و تحقيق ، سعى كن به حقيقت امور دستيابى ) نه اينكه به موافقت با بهايم يا با گمراهان حيران ، هر روز به راهى روى . . . كسى كه در او روح الايمان نيست مردهيى است ، اجتناب كن از مجالست و معاشرت با مردگان ، زيرا چه استفاده از اموات مىتوان انتظار داشت . . . مگو فلان مخالف اينهاست و « ديگران » اينطور نمىگويند . من نيز يكى از اين ديگران هستم و تو هم نيز براى خودت كسى هستى ، پس چه باك از مخالفت اين و آن . . . » كربن در جاى ديگر اصول عقايد
--> ( 1 ) . شيخيّه ، مقالهء آقاى جمالزاده ، به نقل از مجلهء يغما ، آذر 40 ، ص 444 و 446 .