مرتضى راوندى
474
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
افكار فلسفى ملا هادى سبزوارى : به نظر محمد اقبال لاهورى ، شاعر و فيلسوف پاكستانى ، فلسفه سبزوارى مانند فلسفههاى اسلاف او ، سخت با دين آميخته است - در هر جامعهيى كه علوم طبيعى راهى نداشته باشد ، يا مورد توجه قرار نگيرد ، تعقّل فلسفى سرانجام مجذوب دين مىگردد . در اينگونه جامعهها ، نخست مفهوم علت طبيعى يعنى مجموع شرايط مقدم بر يك نمود ، از اهميت مىافتد و مفهوم علت فوق طبيعى رواج مىيابد و سپس علت فوق طبيعى بهصورت علت دينى محض يعنى « اراده متشخّص » درمىآيد . . . » « 1 » وضع اجتماعى در دوران سلطنت 50 ساله ناصر الدينشاه ، به علت سختگيرى و مراقبت دايمى دولت ، مردم جرأت تشكيل احزاب و اجتماعات سياسى نداشتند ، و اگر مردانى چون ميرزا آقا خان كرمانى ، شيخ احمد روحى ، حاج سياح و ديگران با ظلم و استبداد مبارزه مىكردند و از مصالح و منافع عمومى سخن مىگفتند . درحقيقت جان و مال خود را به خطر مىافكندند ، تنها روحانيون مردمگرا و وابسته به تودهء مردم مىتوانستند كموبيش از شاه و عمال او انتقاد كنند و افكار و تمايلات واقعى مردم را منعكس كنند و از تعرض دولت تا حدى مصون باشند . متأسفانه در دوره ناصر الدينشاه ، اكثريت قريب به اتفاق روحانيان يا از دولت و پادشاه وقت حمايت مىكردند و يا چون ملا هادى سبزوارى با سكوت و تسليم ، درحقيقت ارتجاع زمان را تأييد مىكردند ، ولى اين وضع دوام نيافت . قتل ناصر الدينشاه به دست ميرزا رضا كرمانى و قيام و اعتراض مردم در گوشه و كنار كشور عليه مظالم فرمانروايان ، روحانيان را به دو گروه مخالف و موافق دولت تقسيم كرد . صفآرايى روحانيان در جريان نهضت مشروطيت روحانيان در دو صف قرار گرفتند . امام جمعه با عين الدوله و مستبدين همكارى مىكرد و بهبهانى و طباطبائى در صف مليّون قرار داشتند . وقتىكه مردم از ظلم علاء الدّوله بجان آمدند از روحانيّون و از جمله از امام جمعه كه وابسته به دربار بود استمداد جستند ، او گفت : « برويد ساير علما را هم به مسجد شاه بياوريد . من هم حاضر مىشوم براى رفع ظلم و عزل علاء الدّوله اقدام مىكنيم . » مردم نيز چنين كردند . سيد جمال الدين واعظ اصفهانى كه در سخنرانى و حقگويى و آزادىطلبى كمنظير بود بالاى منبر رفت . و خطابهء بليغى ايراد
--> ( 1 ) . شرح غرر الفوائد ، صفحهء سى و چهار .