مرتضى راوندى
475
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كرد و در ضمن گفت : « فعل بد و قبيح نارواست از هركس كه باشد ، اگرچه شاه باشد . » بهمحض گفتن اين كلمه ، امام جمعه نوكر شاه ، نهيب زد و به كسانش گفت : « بزنيد و بكشيد به اسم « پادشاه » توهين كرد . نوكرانش ريختند او را از منبر پايين بكشند . آقا سيد عبد الله برخاست و گفت : « چرا متعرض او مىشويد چيز خلاف شرعى نگفت ، امام جمعه و كسانش به او هم حمله و بىاحترامى كردند . سيد جمال الدين از منبر فرود آمد با هزار زحمت او را از چنگ كسان امام جمعه خلاص كردند و مجلس بههم خورد . . . » در همين ايام جمعى از آزاديخواهان ، در عتبات ، حقايق و نتايج استقرار حكومت قانون و مشروطيت را براى پيشوايان مذهبى روشن كردند و مدلل داشتند كه مشروطيت عين اساس اسلام است و از جانب مبرّزين علما ، حاجى ميرزا حسين تهرانى و آخوند ملّا كاظم خراسانى و آقا ميرزا عبد إله مازندرانى ، احكام و تلگرافهايى به عموم شده و به مردم فهمانده بودند كه مساعدت به نهضت مشروطيت ، واجب است و مخالفت با آن معصيت و حرام است ، و دستخطهاى ايشان را ، در تهران طبع كردند و ميان عموم ايرانيان منتشر گرديد . و چون غالبا ميان فقها رقابت است . . . سيد كاظم يزدى به ضدّ علماء ديگر برخاسته حامى استبداد واقع شد و باطنا با شيخ فضل الله نورى و مستبدين ديگر ايران روابطى پيدا كرد و بازار انقلاب روز به روز گرمتر شد . . . در جريان تدوين قانون اساسى نيز ، روحانيان مرتجع جانب مستبدين و مغرضين گرفتند و صريحا مىگفتند وقتى قرآن است قانون اساسى غلط است . شيخ فضل الله مىگفت يك مادهيى بر قانون اساسى بيفزاييد كه هميشه چند نفر از فقها ، عضو مجلس باشند تا از وضع قانون خلاف شرع جلوگيرى كنند . اين ماده را هر نوع كه او خواست نوشتند ولى شيخ به اشارهء دربار قاجار ، دست از مخالفت و تحريك برنداشت و بالاخره با جمعى از مستبدين و روحانىنماها و روضهخوانها و گداهاى پست و رذل از تهران مهاجرت و در حضرت عبد العظيم ، خيمهء مخالفت زد و به قدح و طعن مشروطيت و مشروطهخواهان پرداخت . . . » « 1 »
--> ( 1 ) . نگاه كنيد به : سفرنامه حاج سياح ، ص 515 - 555 - 572 به بعد . نقل و تلخيص از سفرنامه حاج سياح