مرتضى راوندى
472
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كشور ، آماده گرديده ، و به كوشندهء ديگر پيوستهاند . . . » « 1 » « . . . سياحتنامه ابراهيم بيك هجويّه استادانهيى است از اصول قديمه حكومت ايران ، و اخلاق و عادات ناپسند ايرانيان را ، در ضمن تصوير رشته تابلوهاى زنده و جاندار و بسيار دقيق و درست ، مورد ايراد و انتقاد قرار داده ، و چنان كه مىدانيم در تنوير افكار و سازمان سياسى و اجتماعى آيندهء ايران ، تأثير فراوان داشته است . اين نخستين رمان اصيل اجتماعى از نوع آثار انتقادى اروپاييان در زبان فارسى است كه زندگى مردم ايران را همچنان كه بوده تشريح كرده و از اين حيث شباهت زيادى به رمان نفوس مرده ، تأليف نيكلا گوگول نويسندهء بزرگ روس پيدا مىكند . . . در اين كتاب مانند نوشتههاى طالبوف شيوه نگارش تركان پارسىگوى ، بهطور نمايان به چشم مىخورد . . . سياحتنامه ابراهيم بيك اثرى قابل توجه و براى معرفت به اوضاع و احوال ايران در آن روزگار ، سندى بىنظير است : در سياحتنامه ابراهيم بيك ، وضع خراب ايران چنين توصيف شده است « اگر دولت ايران دولت بودى ، در مملكت خود ، قانون و نظام و مساوات داشتى ، رعيت را به حكام به قيمت حيوانات نفروختى ، هرآينه ما متحمّل تحكّم بيگانگان كه دشمن همهچيز ما هستند نشده به خارج از ايران مهاجرت نمىنموديم . . . » در جاى ديگر در توصيف استبداد مىنويسد : « . . . ناگاه از طرف ديگر صداى دورباشى بلند شد از هرطرف بانگ مىزدند برو پيش ، بايست ، آستين عبا را بپوشى ، من در كمال حيرت بدان سوى نظر كردم ، ديدم يك جوان بلند قامت ، كه سبيلهاى كشيده داشت سواره مىآمد و سى چهل نفر با چوبدستى بلند به رديف نظام ، از دو طرف او مىآيند و در پيشاپيش آنان يك نفر سرخپوش ديوچهره ، و در پشتسر آن ده بيست نفر سوار ، مىآيند . از آقا رضا پرسيدم كه اين چه هنگامه است ؟ گفت حاكم شهر است ، به شكار مىرود . به من گفت راست ايستاده هنگام عبور آن جوان كرنش و تعظيم نماييد ، چنان كه ديگران مىكنند . چون نيك نظر كردم ديدم از چهار جانب و شش جهت ، سجده است كه مردم مىكنند . . . گفت هرگاه تعظيم نكنم چه مىشود ؟ گفتم : فراشان مىدانند و چوبدستى آنان ، گويا از حيات سير شدهايد گفتم نه ، هزارگونه آرزو در دل دارم . در نهايت ادب ايستاده هنگام نزديك شدن حاكم در كمال فروتنى ركوعى بجاى آوردم . رسيده بود بلايى ولى بخير گذشت . . . » « 2 »
--> ( 1 ) . احمد كسروى ، تاريخ مشروطه ، بخش اول . ( 2 ) . از صبا تا نيما ، ج 1 ، ص 309 به بعد .