مرتضى راوندى
469
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
« اى اولياى دولت ، اين چه اوضاع و اين چه محشريست كه برپا كردهايد . . . ما اهل نظام تا كى بايد در دست شما اسباب شقاوتهاى ملتكش بشويم و در ازاى اين اطاعت و بردبارى ، چه ننگهاست كه بر ما تحميل كردهايد . . . در ميان ما آدمها هست كه هفت پشتشان در خدمت اين دولت فداكارى كرده و حتى شهيد دادهاند ، و حالا شما بدون هيچ شرم آنها را مجبور مىكنيد كه از براى تحصيل چند شاهى مواجب كثيف خود بروند و كفش غلام بچههاى آبدارخانه را روزى هفتاد دفعه ببوسند . . . اين مواجب از همان ماليات است ، كه ما خلق ايران به جهت حفظ حقوق خودمان مىدهيم و شما به آن رسوايى صرف اسيرى اين خلق مىكنيد . گذشت آن وقتى كه ما شما را ولىنعمت خود تصور مىكرديم . . . آواز قانون ، ما را بيدار كرد . حالا مىبينيم كه روزگار ، ما را براى عبوديّت امثال شما نيافريده است . . . ما اهل نظام بايد مستحفظ حقوق ملت باشيم نه اينكه در دست شما ، مثل حيوانات سبع برادران دينى و ابناى وطن خود را به جهت رضاى خاطر شما در زير لگد افواج ، زجركش نماييم - حالا به درستى فهميدهايم كه همهء اين بدبختيهاى ايران ، از غفلت و از عدم اتفاق ما بود . حالا به شما خبر مىدهيم كه معنى و قدرت اتفاق را فهميده و مرد پيكار شدهايم . حالا ديگر . . . عوض اينكه . . . آلت شكنجهء اين ملت بشويم چاكر باشعور ملت ايران و مستحفظ حقوق آدميان خواهيم بود . بعد از اين جان خواهيم داد ، اما از براى حقوق آدميت خودمان . . . » پيشنهاد تشكيل مجلس شوراى كبراى ملى در اواخر سال 1307 ه 1890 ميلادى از طرف لژهاى آدميت تهران ، براى اولين بار از لزوم تشكيل شوراى كبراى ملى سخن رفته است . در اعلاميه مجمع آدميت تهران خطاب به اولياى دولت چنين مىخوانيم : اى اولياى دولت : اين اوضاعى كه در ايران برپا كردهايد زندگى و آسايش اين ملت را محال ساخته است بايد اين اوضاع را تغيير داد . . . اولا مىخواهيم امنيت مالى و جانى داشته باشيم ، ثانيا مىخواهيم اسبابى فراهم بياوريم كه عنان امور دولت در دست برگزيدگان ملت باشد . ثالثا مىخواهيم همانطور كه در عموم دول آزاد و مترقى معمول است ماليات ما صرف حفظ حقوق ملت و اسباب آبادى مملكت شود . . . رابعا مىخواهيم در ايران يك مجلس شوراى كبراى ملى ترتيب بدهيم كه در آن مجلس اعاظم علما و مشاهير عقلاى مملكت حقوق دولت و ملت را موافق اصول شريعت و عدالت ، مستقلا معين و حفظ حدود مقرره را دايما مراقبت نمايند . . . »