مرتضى راوندى
464
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
قبلا گفتم ، به مأمورين دولت ايران تسليم كردند و ايشان آنها را به تبريز آوردند ، و محمد على ميرزا قاجار ، كه به تازگى در آن ايام وليعهد شده بود شبانه حضرات را در خانه مخصوص خود محبوس نمود و چند روزى از آنها به عناوين مختلف استنطاقاتى به عمل آمد . قتل فجيع آنان به فرمان محمد على ميرزا بالاخره در روز چهارم يا ششم ماه صفر 1314 قمرى ، محمد على ميرزا ، در حفيه آنها را در همان خانه اختصاصى خود در زير درخت نسترن ، يكىيكى را داد سر بريدند ، درحالىكه خودش در بالاخانه نشسته تماشا مىكرد و سپس پوست سر آنها را به رسم منفور و وحشيانه آن عصر كشيده پر از كاه نموده به تهران فرستادند ، و نعشهاى آنها را همان شب ، در « داغپولى » زير ديوار گذارده ، ديوار را روى نعشها خراب كردند . شب بعد ميرزا صالح خان وزير اكرم ، نايب الحكومه آذربايجان محرمانه فرستاد و نعشها را بيرون آورده و غسل داده و كفن نموده و در قبرستان همان محله دفن كردند . . . » « 1 » « شيخ احمد روحى ، كه تشنهء آزادى و اصلاحات اجتماعى بود ، چند ساعت پيش از كشته شدن به ميرزا صالح خان وزير اكرم نايب الحكومهء آذربايجان گفته بود : « ميدانى اين چه زنجيرى است كه به گردن ما زدهاند ؟ اگر مىدانستيد ، اين زنجير را از طلا درست نموده روزى يك مرتبه به زيارت آن مىآمديد . . . » « 2 » شيخ احمد ، مردى فاضل و مطلع و هنرمند و باذوق بود و طبع شعر نيز داشت . . . راجع به بابى يا بهايى بودن ميرزا آقا خان كرمانى و شيخ احمد روحى شايد بتوان قبول كرد كه اين دو مرد صاحبنظر ، در عنفوان شباب چندى به اين افكار تمايلى نشان داده باشند ، آنچه مسلم است حدود فكر و انديشهء آنها مخصوصا پس از آمدن به اسلامبول و آشنايى با علوم و معارف جديد بسيار بالاتر از آن بود كه تحت تأثير گفتههاى با بيان يا بهائيان قرار گيرند . . . ميرزا حبيب اصفهانى يكى از نويسندگان باذوق و آزادانديش ايران ، در اوايل قرن چهارم هجرى ، ميرزا حبيب اصفهانى است كه با شيخ احمد روحى
--> ( 1 ) . نقل و تلخيص از مجله يادگار ، سال سوم ، شمارهء دهم ، از ص 17 به بعد . ( 2 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ص 155 .