مرتضى راوندى
46
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ايرانيان يكى از بانيان جنبش تعقل ( راسيوناليسم ) در مقابل اسلوب تعبد مذهبى عرب بودند ، اين عقلگرايى و راسيوناليسم به اشكال مختلف بروز كرد و مضمون آن اين بود ، كه نمىتوان تنها به آيات و احاديث اكتفا كرد ، بلكه بايد دنبال « رأى » و « عقل » و قضاوت خود رفت و آيات و احاديث را مورد تأويل و تفسير قرار داد و بطون آن را بيرون كشيد . از همان نخستين سدههاى پس از تسلط اسلام ، نبرد اصحاب حديث و اصحاب رأى آغاز شد . بحث معتزله و اشاعره درگرفت . قدريه و جبريه به جان هم افتادند و قشريّون و باطنيّون پديد شدند . فلسفه و منطق وارد ميدان شد و در دين تشعبى سريع و شگرف رخ داد . بعضى از ايرانيان از طريق ترجمهء آثار فلسفى و ادبى ( مانند ابن مقفع ) و يا از طريق دفاع از روشهاى راسيوناليستى و عقلگرايانه نسبت به احكام دين ( مانند اصحاب رأى و معتزله ) يا از راه ايجاد بحثهايى منطقى به قصد تضعيف احكام تغييرناپذير و ثابت ( مانند دفاع از جبر در مقابل قدريّه ) محيط ايدئولوژيك جهان خلافت را سخت تحت تأثير خود قرار داده بودند . سركردهء مكتب اعتزال ابو خديقه ، و اصل بن عطا ايرانى بود ، و جهم بن صفوان خراسانى نمايندهء جنبش جبريگرى است و از طريق اثبات همين مجبور بودن انسانى است ، كه جبريها ضرورت عذاب و پاداش پس از مرگ و معاد را ، مورد شك و ترديد قرار مىدادند . پس از نخستين درگيريهاى ايدئولوژيك ، جريانات عمدهء فكرى عصر ، شكل گرفت ، اين جريانات عمده ، عبارتست از دين رسمى ، الحاد ، عرفان ، فلسفه و كلام . دين رسمى عبارت بود از طريقهء سنت و جماعت « تسنّن » و مركب بود از چهار مذهب حنفى و حنبلى و مالكى و شافعى ؛ در ميان پيروان اين مذاهب چهارگانه نيز مخالفت شديد بود - نهضت اعتراضى به صورت جنبشهاى تشيّع و رفض و دفاع از خاندان على ( ع ) ، درآمد و نهضتهاى قومى خوارج و قرمطى و اسماعيلى از آن برخاست . عرفان نيز به سرعت شكل گرفت و از صورت زهد و ورع و مرتاضيّت خشك دورانهاى اوليّه ( تقشّف ) خارج گرديد و بيش از پيش به رواج انديشههاى نوافلاطونى رو آورد و به سوى تعشّق و وحدت وجود و اشراق گرويد . فلسفه و منطق رواج يافت و شارحين عرب و ايرانى ارسطو و افلاطون ( كه غالبا در آغاز ، انديشه اين دو فيلسوف را ممزوج مىكردند ) مانند الكندى و فارابى پديد آمدند و جرگههاى مخفى ( اخوان الصفا ) و محافل فلسفى اطراف ابو سليمان منطقى سيستانى تشكيل گرديد و فيلسوف نامآورى مانند ابن سينا ظهور كرد . اهل كلام نيز به تدريج به دو گروه عمدهء معتزله و اشاعره تقسيم شدند و نقش كلام كه بحث تعقلى در اصول دين است ،