مرتضى راوندى
456
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كرده ، از طرفى شادى وصول به وطن ، از طرف ديگر از اندوه خرابى آن ، حالى به من دست داد كه نمىتوانم شرح بدهم . . . » « 1 » پس از ورود به بندر بوشهر مىبيند كه اين شهر مستعد نيز مانند بندرعباس ، وضعى درهم و آشفته دارد و به چشم خود مىبيند كه اين شهر « غسّالخانه » ندارد و زنى مرده را ، در آب دريا غسل مىدهند . با تأسف بسيار مىنويسد : « . . . وضع ايران را عجيب مىبينم مدت مديدى خارجه را ديدهام و تأسفها بر حال حاضر ايران ، وطن محبوب دارم كه زياد در حال تنزّل است ، همه به ظاهرسازى اكتفا مىكنند . پس از 18 سال دورى ، انتظار داشتم كه تغييراتى در وضع مملكت انجام يافته و مردم در رفاه ، و شهرها آباد شده باشد ، ولى با ديدن بندر بوشهر معلوم گشت كه انتظارى بيهوده داشتهام . . . » مظالم احتشام السّلطنه و نايب او « حكومت تمام بنادر با احتشام الدوله است كه نايب الحكومه او حاجى ابراهيم خان است ، و دست تعدى هردو به سر بيچارگان دراز است ، بهطوريكه به هيچچيز كسى كه دچار غضب ايشان مىشود ابقا نمىكنند و كسى قدرت اظهار شكايت ندارد ، چه سرها بريدهاند و چه اعضا قطع كرده ، مالها بردهاند ، چنان كه مردم محرمانه مىگويند . » « 2 » در برازجان ، محرمانه از ميزبان خود از وضع عمومى سؤال مىكند ، او مىگويد : « معتمد الدوله ، شخص بىرحم ، و خونخواريست كه به محض نسبت دزدى ، سر مىبرد و از اين بابت راهها امن است . لكن ظلم عمّال حكومت نهايت نداد ، بزرگان اين اطراف را به قتل رسانيده ، حيدر خان را كه شخص معروف و متمّولى بود در اينجا كشته و هرچه داشت برد در منزل فرداى شما ، حسن عليخان خشى را كه شخص بسيار معتبرى بود به قتل رسانيده و هرچه داشت تصرف كرد . فعلا تمام اين صفحات چون ميّت در دست غسّال است . . . » « 4 » حاج سياح قبل از ورود به شيراز وارد كاروانسراى : « زنيان » ، مىشود مىبيند « تلگرافچى انگليسى آنجا را تصاحب كرده به مسافرى كه وارد شده بود فحش مىداد ، كه چرا آنجا منزل كرده است ، گفتم : آقا اينجا را براى عموم ساختهاند ، شما بناحق تصرف كردهايد ، باوجود ادّعاى تمدن ، مردم را مانع شده ناسزا هم مىگوييد . من هيچ جاى دنيا نديدم خارجيان اينقدر تسلط پيدا كنند ، گفت : تقصير از بزرگان شماست كه براى ما
--> ( 1 ) . خاطرات حاج سياح ، به كوشش حميد سيّاح ، ص 11 . ( 2 ) و ( 4 ) . همان كتاب ، ص 12 و 13 .