مرتضى راوندى

455

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ايران را متلاشى نموده است . . . بايد از اعمال گذشته چشم پوشيده و شروع به تأسيس قوانين تازه نمود . . . بايد مساوات حقوقيّه به عموم اهالى و زيردستان از هر صنف و طايفه داده شود . . . آنان كه عرض و جسارت مىنمايند كه اداره و وزارتخانه‌هاى حاليّه ، ابدا عيب و نقص ندارد و محتاج به تغييرات نيست ، حرفى است بىمغز ، اين ناقص عقلان ، از طفوليت تا امروز ، به چپاول نمودن اهالى بيچاره ايران معتاد شده‌اند و همين طورها شرف و مكنت ملت را گرفته ، به خرقهء خزورشمه طلا داده‌اند و به اين حرفها ، كه علما ، خيرخواه دولت ، و ولايات منظّم و رعيت آسوده و نوكر ، دعاگو و قشون حاضر است ، خود را مادام العمر از مسئووليت دولت خارج مىدانند . . . اصلاح حال اهالى و زيردستان ، بدون قانون ، با ترقيات محيّر العقول اين زمانه مطابقت نداشته و ندارد . . . چون قانون را مضرّ به حال خود مىدانند ، تا جان در تن دارند اقدام به اين امر نخواهند كرد . . . اين خيرانديشان ! خانمان برانداز ، تا دولت ، قانونى نشود ، چشم از منافع خود نپوشند . . . پس برعهدهء مأمورين سياسى و ملكى است كه هميشه بر وفق مقتضاى عصر و احتياج زمان ، رفتار نموده ، هفته‌يى يك روز به مفاد آيه كريمهء « وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ » به اتّفاق يكديگر از روى حقيقت در تصفيهء امور دولت و ملت شور نمايند . . . حق ، آفتابى است كه على السّويه عالم را روشن و نورانى مىكند . . . باز قسم به ذات پاك احديّت ياد مىكنم كه وضع قانون ، هرگز منافى مذهب حقّه اسلام نيست و خلل و نقصى به دين و اسلاميان نمىرساند بلكه به واسطه اجراى قانون ، اسلام و اسلاميان به قواعد مترقيه نايل مىشوند و از دستبرد اجانب خلاص و آسوده شده و در انظار اهل عالم به عظمت و بزرگى زندگى مىنمايند . . . » « 1 » حاج سياح و آثار و افكار او در كتاب گرانقدر و پرارج خاطرات حاج سياح ، اوضاع اجتماعى ، اقتصادى و سياسى ايران در دورهء قاجاريه ، مخصوصا در عهد حكومت پنجاه سالهء ناصر الدينشاه با كمال صداقت و صراحت تصوير شده است . اين مرد بىآرام و اصلاح‌طلب پس از 18 سال دورى از وطن در بمبئى به‌وسيله آقا خان محلاتى نامه‌يى از مادر خود دريافت مىكند ، سخت متأثر مىشود و براى ديدار مادر و زيارت وطن عزيز راه ايران پيش مىگيرد . همين كه كشتى او به بندرعباس نزديك مىشود تأثر و انقلابى در خود احساس مىكند ، كه در كتاب خاطرات او منعكس است : « . . . اول خاك فارس ، وطن محترم من است ، نسيم وطن به رخسارم وزيده ، لذّت ديگرى درك كردم لكن اين نسيم را عفونت ظلم و بىنظمى و بىترتيبى ، زهرآگين

--> ( 1 ) . ناظم الاسلام ، تاريخ بيدارى ايران ، از ص 186 به بعد ( به اختصار ) .