مرتضى راوندى
448
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىرسانيدند ، در برابر آن قدرتها ، چون و چرا راه نداشت . درواقع مىتوان گفت كه « اصول منارشى » و حكومت استبدادى و « ديسپوتيزم » از همين اعتقاد به قدرت مطلق ، روييده است . اصحاب حكومت مطلقه مىگويند ، همانطور كه براى گوسفندان ، شبانى لازم است و چوپان نسبت به آنها « فعّال ما يشاء ، و لا يسئل عمّا يفعل » مىباشد ، به همان قياس شهرياران نيز ، مالك الرقاب رعيت هستند و هيچكس را در برابر ارادهء آنان حق چون و چرا گفتن نيست . . . پس شگفت نيست كه تصورى جز روش حكومت استبدادى در ذهن ملل شرق نمو نيافته باشد . . . » « 1 » با مراجعه به تاريخ ، مىبينيم تمام انديشههاى ميرزا آقا خان در مورد ملل مشرق ، مقرون به حقيقت نيست . كنفوسيوس متفكر چينى 5 قرن قبل از ميلاد مسيح مىگويد : آنچه را به خود نمىپسندى به ديگران مپسند . او به حقوق فردى و اجتماعى مردم احترام مىگذارد و با كمال صراحت مىگويد : « هرگاه فرمانى ناصواب باشد بايد فرزند در برابر پدر خود مقاومت كند ، و وزير در مقابل خداوندگار خويش بايستد و فرمانهاى ناصواب او را به كار نبندد . » متفكرين چينى « در همان قرونى كه « بنارس » در هندوستان و « آتن » در يونان ، كانون فيلسوفان بود ، متفكرين چينى در شهر « لويانگ » گرد مىآمدند و با همان آزادگى و آزادانديشى كه آتن را مركز عقلى دنياى مديترانه ساخت به بحث و فحص مىپرداختند . به نظر ويل دورانت « دانش فيلسوفان چين گرانبهاترين ارمغانى است كه چين به جهان داده است . در سال 1697 دانشمندى بهنام « لايب نيتس » خواهان آميختن پيوند شرق و غرب گرديد و گفت اگر خردمندى در مقام داورى بين محاسن شرق و غرب برگزيده شود ، سيب زرين را به رسم جايزه به چينيان خواهد داد . در پايان قرون وسطا ، پس از آنكه اروپا در خط تجدد و ترقى قدم نهاد ، متفكرين و نويسندگان غرب بيش از پيش به فرهنگ و آراى فلاسفهء ايران و چين توجه كردند . آثار رازى و بو على ، سالها در محافل علمى اروپا تدريس مىشد . گوته ، ولتر ، و تولستوى از مطالعه آثار فلاسفهء چين لذت مىبردند . « گوته دلباخته حافظ بود . » ولتر مىگويد : « من كتابهاى كنفوسيوس را با دقت خواندهام و از آنها يادداشتها برداشتهام ، آنها را سرشار از پاكترين اخلاق و دور از هر
--> ( 1 ) . تلخيص از انديشهها ، از ص 93 تا 102 .