مرتضى راوندى

437

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فطرت ارجمند بانى و مؤسس اين امر خطير و فيض عظيم را كه به سائقه عزم راسخ ، كمر بر ايقاط « 1 » ملت ، از خواب غفلت بسته ، استقامت و دوام در اين نامه شعشعه بار ضياء « 2 » پاش را خواهانم . . . » ميرزا آقا خان در مقام انتقاد ، از روى كمال خيرخواهى پيشنهاد مىكند كه اين مجله ماهى دوبار منتشر شود ، و در آن مسائل سياسى و اقتصادى و مباحث علمى مطرح شود . اختراعات علمى مهم و رويدادهاى بزرگ جهان ، براى بيدارى و انتباه فارسى زبانان ايران و ديگر كشورها ، به زبانى ساده نوشته شود . علل ترقى و انحطاط كشورها براساس علمى تبيين و تشريح گردد . وى در پايان مىگويد « هرگاه بعضى عبارات مستهجن « 3 » را از قبيل قاطرچى و آبدار و امثال آنها را از اين نامهء پاك برداريد ، به متانت و بىغرضى نزديكتر است . . . » به ملكم مىنويسد : « دلم از دست هرج‌ومرج اوضاع ايران صدبار بيشتر از همه شماها خون است . » و « در صورتى كه مىدانيد وسيله معاشى براى بنده ، در آن جاها پيدا مىشود مرا به لندن برسانيد و آن‌وقت هنر مردان جنگى را ببينيد . » حاضر بود ، در يكى از مدارس علوم شرقى لندن شغل معلمى پيش گيرد ، هرگاه اين كار فراهم نباشد بازهم در خدمت و فداكارى مقاصد شما به هر قسم ، حاضرم . . . در خدمت به انسانيت بالفطره عزمى راسخ و همّتى ثابت دارم . من ز لا حول آن طرف افتاده‌ام . » تأثير روزنامه قانون با انتشار قانون ، ميرزا آقا خان دلگرم و اميدوار مىگردد و در تأثير آن مىنويسد : « سخنان قانون ، همه‌جا پراكنده مىباشد و هركس اگر هم براى ارمغان و سوغات بوده چند نسخه به ايران فرستاده است . . . » « 4 » جاى ديگر مىگويد : « متعلمين دار الفنون و كسانىكه ذوق علم را فهميده‌اند فدوى اوراق قانون شده‌اند . شما را به خدا ، مستقيم و پايدار باشيد . » اين مىرساند كه با ياران ملكم و آزاديخواهان ايران ، ارتباط مستقيم برقرار كرده بود . همچنين اطلاع مىدهد كه : از طرف دستگاه نكبت‌بار حكومت وقت ، توسط سفارت اسلامبول به دايره گمرك عثمانى نامه رسمى نوشته شده و خواسته‌اند دربارهاى تجّار يا چنته‌هاى رهگذران اگر نسخ قانون ببينند بگيرند و خبر بدهند . راجع به داستان امتياز نامهء رژى و جنبش ملى در برانداختن آن ، مىنگارد : ايرانيان اسلامبول « عجب معنى اتفاق را پى برده‌اند . » چنان

--> ( 1 ) . بيدارى ( 2 ) . نور ( 3 ) . زشت و زننده ( 4 ) . انديشه‌هاى ميرزا آقا خان ، از ص 15 به بعد .