مرتضى راوندى

433

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

لزوم استقرار دموكراسى در ايران نقش سلاطين ميرزا آقا خان كرمانى در 120 سال قبل در بخش « تعقّل تاريخى » يكى از علل و عوامل انحطاط ايران را حكومت فردى و استبدادى مىشمارد و مىنويسد : « وضع حكمرانى ايران ، هميشه عامل جدايى ملت و دولت گرديده و به همين علت « ترقى و تنزل و ضعف و قوت دولت ايران تابع شخص پادشاه » بوده است . اگر شاهان ، دانا و كاردان بودند كشور را به مقامى بلند رسانيده‌اند و هر آينه ناتوان و بيكاره ، مملكت را به خرابى و پريشانى كشانيده‌اند . . . بعضى از ايرانيان ، پادشاه را خداى روى زمين و اطاعت و بلكه پرستش او را وظيفهء مقدس خود مىدانستند ، بر اثر اين انديشهء باطل ، بدبختيها را به پاى گناهكارى و روسياهى خود ، نزد يزدان پاك مىگذاشتند . . . فردوسى نيز به اين عقيده كه در نهاد ايرانيان ريشه دوانده اشاره مىكند : جهان را جهاندار دارد خراب * بهانه است كاوس و افراسياب اثر مهمى كه از اين تصوّر بىبنيان روييده ، اينكه ايرانيان ، جمهور مردم را « هيچ وقعى ننهاده و منشأ اثر و قدرتى » نمىشمردند . . . سبب عدم ترقى ملت ايران همين « اعتقاد باطل » بود ، كه مردم خود را در حقوق مملكت حصه‌دار نمىدانستند . . . و حال آنكه قدرت ساير ملل ( اشاره به يونان و روم قديم و اروپا پس از انقلاب كبير فرانسه به سال 1789 است ) علاوه بر كاردانى رئيس مملكت ، مجلس سنا و قوانين جاريه ، ناشى از مداخله مردم در كار كشور بود ، در حالىكه در ايران همواره استبداد مطلق ، فرمانروا بود و مردم در حكومت و ادارهء كشور نقشى نداشتند . به همين علت هيچگاه حكومتهاى جمهورى و مشروطه قانونى در ايران برپا نگرديد . . . . تاريخ ايران حكايت مىكند كه هيچكس مگر مزدك فريدنى براى طلب حقوق مردم برنخاست ، و هيچكس « نينديشيد كه شايد غير از اين قسم حكومت ، قسم ديگر هم