مرتضى راوندى

434

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در ميان افراد بشر ممكن باشد . هرگاه زمانى كسى زبان اعتراض گشوده است ، اعتراضش بر اشخاص بوده نه بر اوضاع « و اگر انقلابى برپا داشته‌اند » براى تبديل حاكم بوده نه براى تغيير وضع حكمرانى . . . هريك از افراد اهالى ، خود را ظالم واحد خواسته ، نه منكر ظلم ، لاجرم ترقى ملت ، يا به سبب كشمكشهاى داخلى كه ثمرهء اين طرز حكومت است و يا بر اثر جنگهاى خارجى همچنان در حال تعطيل ماند . اما تفاوتى فاحش است ميان آيين حكمرانى ايران در دوره‌هاى پيش از اسلام ، و اعصار اسلامى : قوانين حكومت شاهنشاهان ايران ، بسيار بسط داشت و در هر امرى احكام خاص ، جارى بود اگر پارلمان نداشتند آيين مشورت ، بنيانى قوى داشت . . . صورت هر مجلس را مىانگاشتند و از مجموع آنها هرچه مصلحت بود ميزان كار خود قرار مىدادند . . . اما قانون سياست تازيان بر اطاعت از اولوالامر بود و كسى را ياراى مخالفت نبود . فقدان آزادى رأى ، سبب شد كه حتى نوهء پيغمبر بزرگ اسلام را چون با خليفه فاسد اموى بيعت نياورد ، كشتند . در عصر پارسيان ، همهء اقوام در سلامت و راحت روزگار مىگذرانيدند و در كيش خود آزاد بودند . . . كورش همه‌جا ، به حكمت و صلاح و بزرگى . . . ستوده شده و او را مسيح موعود خوانده‌اند . . . . . . ايرانيان با شاهان و كشورهاى مفتوح رفتار آدمى مىكردند . . . نه اينكه قانون تطاول را مجرى دارند و از خون اهلى ، آسيابها را به گردش درآورند . . . در دربار ايران هميشه گروهى از هوشمندان و دانايان بودند كه شاه را از زياده‌روى و تعدّى بازدارند . . . اما در قرون بعد يعنى در ( حكومت بنى اميّه و بنى عباس ) چنان بيم و هراسى در دل مردم جاى داشت كه تقيه و توريه ناموس مدنى گرديد . ميرزا آقا خان ضمن گفتگو از قيام مزدك ، اين نهضت را نهضتى مترقى ، مساوات‌طلب مىشمارد و مىگويد : در ايران هيچ‌وقت كسى جز مزدك ، براى طلب حقوق عامه و ادعاى مساوات مطلقه برنخاست و هيچ‌كس جز او ، هرگز به خيال تغيير وضع حكومت ، و طلب مساوات حقوق ، و آزادى نيفتاد . چكيدهء سخنان او ، ابطال حق سلطنت و تأسيس جمهوريّت ، بود . » او ، از زبان مورّخان اروپا مىگويد : قانون مزدك نشانهء بلوغ فكرى ملت ايران بود كه از پى « مساوات حقوق و آزادى تامه » برآمده بودند و زيان و خسارتى كه كسرى با اعدام آن فرقهء روشن‌بين و « اصلاحات سطحى » خود به ملت ايران وارد آورد بيش از حد تصور و قياس است . . . كسرى براى استقرار و دوام پادشاهى ظالمانهء خود ، آن فيلسوف دانا و اتباع