مرتضى راوندى
420
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
انتقادى ميرزا فتحعلى را بر شيوهء حكومتها و معتقدات باطل و خرافهآميز كه يك صد سال پيش آورده ، امروز در آثار مترقىترين نويسندگان كشورهاى اسلامى از جمله ابو الكلام آزاد ، محمد اجمل خان و علامه اقبال پاكستانى و سيد جمال الدّين اسدآبادى و عدهيى ديگر . . . مىخوانيم . . . اصول تفكر فلسفى ميرزا فتحعلى را بايد چنين خلاصه كرد . . . « 1 » « . . . صرفا معتقد به اصالت ماده است ، به روح مجرد اعتقاد ندارد مطلقا معتقد به اصالت عقل و تجربه است و علم را از حكمت جدا نمىشناسد . در كارگاه هستى به رابطه علت و معلول اعتقاد دارد و پايه اخلاق را بر عقل مىنهد و همهجا روش انتقاد علمى را به كار مىبندد ، هرچه با معيار عقل و علم سازگار باشد مىپذيرد ، و نظريّات غيرعلمى را در شمار اوهام مىداند و هيچ مىشمرد . در ميان انديشهگران ايران . . . ميرزا فتحعلى را تنها متفكرى مىشناسيم ، كه در وجههءنظر خود مردّد نيست و تناقضگويى در آثارش ديده نمىشود . . . با منطق و استدلال سخن مىگويد ، ترديد و تشكيك به خود راه نمىدهد . . . در نظام فكرى او تأثير مستقيم افكار نيوتن ، هيوم ، باكل و رنان چشمگير است . » « 2 » مبارزه با اوهام ميرزا فتحعلى آخوندزاده ، ضمن بحث در پيرامون مسائل فلسفى مىنويسد : « . . . شيخيّه را عقيده بر اين است كه عالم بر چهار ركن قرار گرفته : حق تعالى ، حضرت پيغمبر ، ائمهء اطهار و خود حاج كريمخان قاجار كه نايب امام و جملهء كاينات بهوجود او قايم و برقرار است . هيچوقت عالم از ركن رابع خالى نتواند شد ، چون كه عالم به فنا مىرود . اما بايد دانست كه حاج كريم خان به ناخوشى معده مرد و حال آنكه وجودش باعث دوام عالم بود . معلوم نيست بعد از رحلتش ، ركن رابع كيست ؟ شايد تا امروز منصب ركن رابع خالى است و عالم هنوز در سه پايه متزلزل است . . . تا كى ما بيچارگان آلت و ملعبهء اين نوع صاحب غرضان نفسپرست خواهيم شد ؟ ما هنوز از خواب غفلت بيدار نشدهايم و به هر قسم كلمات واهيّهء ارباب غرض به جنبش مىآييم ، بر خلاف اهل اروپا كه اگر امروز شخصى در ميان ايشان به دعوى نبوت ظاهر شود و به سياق پيغمبران اعصار قديمه بناى دعوت بگذارد و بر خود اسناد معجزات و خوارق عادات و كرامات بدهد ، همان ساعت او را مورد مواخذه قانونى قرار مىدهند . » پس از آن سخنان انديشيده ، جان كلامش اين است : « مادام كه علم رواج ندارد و
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 172 بهبعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 176 بهبعد .