مرتضى راوندى
410
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
پوشكين ، لرمانيوف ، گوگول و بلينسكى ، در طرز تفكر و انديشههاى ميرزا فتحعلى مؤثر افتاد . وى نيز با آثار بزرگان شعر و ادب انگلستان و فرانسه نيز آشنايى داشت و چون به اوضاع اجتماعى و وضع طبقات مختلف اجتماعى در ايران و قفقاز آشنايى كامل داشت توانست افكار انقلابى و انتقادى خود را در آثار ادبى و نمايشنامهها منعكس سازد . وى در يكى از داستانهاى نمايش ، « انديشههاى مترقى خود را از زبان حاجى نورى شاعر روشنبين ، ادا مىكند و سوءنيّت و طرّارى ملا ابراهيم را بر مردم آشكار مىسازد . كيمياگرى را باطل و همهء تصانيف در آن فن را پوچ مىشمارد : من ملا خليل را نديدهام ، اما به فراست مىدانم دستگاه عوامفريبى باز كرده است . . . اكسير در عالم ، وجود ندارد . ولى كيست كه به حرف حسابى گوش بدهد ، نويسنده با تنبلى و مفتخورى سر پيكار دارد ، منادى فلسفه عمل است ، صنعت هركس براى خودش اكسير و مايهء گذران اوست ، ديگر چه لازم كرده پشت سر كيمياگرها بيفتد . مردم كاهل و كوردل را ، كه براى تحصيل مال فريب شيادان را مىخورند تحقير مىكند و نشان مىدهد كه همهء آن بيچارگيها ، از عوارض ظلمت نادانى است ، جايى كه خرد به سستى گرايد ، اوهامپرستى استيلا پذيرد . . . » انتقاد سياسى در نمايشنامهء جادوگر ايرانى « صدارت حاجى ميرزا آقاسى را دست انداخته . . . درويش جادوگر مىگويد : مگر ديوهاى من سرباز ايرانى هستند كه مفت خدمت بكنند ؟ مگر من وزير حاجى ميرزا آقاسى هستم كه هيچچى به آنها ندهم جز فحش و تهديد . . . من در تهران به چشم خود ديدم كه حاجى ميرزا آقاسى در ميدان توپخانه ، به توپ مرواريد داشت نگاه مىكرد كه ناگهان هفتصد سرباز دور او را گرفتند و مطالبهء مواجب كردند . درحال ، حاجى ميرزا آقاسى خم شد ، لنگهء كفشش را درآورد و به دستش گرفت با هزاران ناسزا بسان عقاب به سوى آنها هجوم آورد . . . و دو مرتبه برگشت . . . رو كرد به خانهايى كه در حضور بودند ، خطاب به آنها گفت : حضرات ديدند ؟ با اين قشون ترسو ، نمىدانم هرات را چگونه خواهم گرفت ، حالا خوب بود كه من با شمشير بر آنها حمله نكردم و الا نمىدانم تا كجا فرار مىكردند . . . » « 1 »
--> ( 1 ) . انديشههاى ميرزا فتحعلى ، ص 42 به بعد .