مرتضى راوندى

411

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دفاع از حقوق زنان در نمايشنامهء ديگرى نويسنده ، به تجاوزاتى كه در محيط اجتماعى كشورهاى جنوب غربى آسيا به حقوق زن مىشود اشاره مىكند : « جناب وزير ، براى استوار كردن پايهء وزارتش كوشش دارد ، خواهر زن جوان خود « نسا خانم » را به زنى ، به حاكم ولايت بدهد ، انگشتر نامزدى وى را هم مىخرد . نسا خانم كه براى خويش حقوقى قايل است دست رد بر سينهء او مىنهد . اين انگشتر را ببريد ، لايق خان ، دختر پيدا كرده انگشتش كنيد - او به رضايت خودش با نامزدش ازدواج مىنمايد . . . » « 1 » در نمايشنامهء ديگرى مفاسد هيات حاكم زمان را آشكار مىكند و از زبان برادرزادهء خان لنكران ، خطاب به عمويش مىگويد : « مداخلهء امثال شما به امور مملكت خلاف انصاف و مروت است . . . هركه بخواهد امور مملكت را موافق قاعده به اصلاح بياورد و رعيت و ملت را ترقى بدهد ، لابد بايد مردمان بىاطلاع و غيركافى را از رياست خلع كند و امور مملكت و ملت را به مردان كاردان كافى بىغرض بااطلاع واگذارد . اشخاصى را كه طمع‌كارى و رشوه‌خوارى ، عادت طبيعى آنها شده است ، و حكم را ، محض جلب منفعت خود ، به خلاف حق و استحقاق مىدهند ، دخيل كار بندگان خدا نكند ، تا امور دولت و ملت بطور درستى رو به ترقى گذارد ، عوام رعايا و نوكر و غيره ، آسوده و فارغ‌بال بوده باشند . . . » « . . . حكايت « وكلاى مرافعه » در تبريز اتفاق مىافتد وكيل عدليّه را در زمرهء مردم بىايمانى جلوه مىدهد كه در پى همه چيز مىرود مگر حق و انصاف ، آقا مردان پسر حلوايى ، حرفهء وكالت دارد . بامبول زن بىبدلى است كه براى شيطان پاپوش مىدوزد ، نقشه مىريزد ، كه وارثان حقيقى مرحوم حاجى غفور را از ارث محروم گرداند و حقّشان را به ديگرى بدهد . در عوض نيم ارث را خودش بخورد ، پس چند نفرى را اجير مىكند و يادشان مىدهد كه چگونه شهادت به ناحق بدهند ، حاكم شرع هم ، آدم ساده‌لوح خوش‌باورى است كه گول اطرافيانش را مىخورد ، اما خودش شريك توطئه نيست . در اين نمايشنامه نيز ، عنصر زن مقام ارجمندى دارد و در پى آزادى خود هست . سكينه خانم كه وارث حقيقى است ، دختر با شعور و سخن‌آورى است كه به حقوق مدنى خود نيز هوشيار گشته به عموى پير كفتارش مىگويد : من كى به تو ، اذن دادم كه شوهر مرا انتخاب كنى ، خودم وكيل خود هستم . باز گويد : « خواهش دل به زور نيست » . سرانجام راست كردارى افراد خرده‌پاست كه شهادت دروغ ياران آقا مردان وكيل را فاش مىگرداند و حق به

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 45 .