مرتضى راوندى

407

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ظهور افكار و انديشه‌هاى جديد فلسفى و اجتماعى در ايران متفكرين و صاحبنظران ايران در قرن سيزدهم هجرى چنان كه طى فصول گذشته ديديم ، در ايران و جهان اسلامى ، در قرن دوّم و سوّم هجرى ، از بركت امنيت و آرامش نسبى ، وضع اجتماعى و اقتصادى مردم بهتر شد و با ظهور مردانى چون رازى ، ابن سينا ، فارابى و بيرونى و با فعاليت فرقهء معتزله ، كالاى عقل و استدلال رواجى تمام يافت و اكثر صاحبنظران و متفكران اين دوره كمابيش علمى و منطقى فكر مىكردند و عقل ، را بر نقل ترجيح مىدادند . ولى اين سير تكاملى با مرگ ابن سينا و ظهور حجت الاسلام غزالى و امام فخر رازى بتدريج راه افول سپرد ، و در طى قرون بعد ، مردانى نظير شيخ شهاب الدين سهروردى ، ملّاصدرا ، سبزوارى ، و همفكران آنها به تكرار مطالب و انديشه‌هاى گذشتگان پرداختند و فكر بديع و انديشهء تازه‌يى براى تنوير افكار و درمان دردهاى مادى و معنوى ايرانيان عرضه نكردند . از آغاز قرن سيزدهم هجرى ، يعنى پس از گذشتن متجاوز از هزار سال ، در اثر تغيير شرايط و محيط اجتماعى و نفوذ تمدن و فرهنگ اروپايى و آشنا شدن صاحبنظران و متفكران ايرانى با عقايد و افكار فلاسفه و جامعه‌شناسان غرب ، بار ديگر انديشه‌هاى علمى ، و توجه به محسوسات و معقولات ، در محيط فكرى و اجتماعى ايران راه يافت و مردانى چون فتحعلى آخوندزاده ، ميرزا آقا خان كرمانى ، شيخ احمد روحى ، ميرزا ملكم خان و سيد جمال الدين اسدآبادى و عده‌يى ديگر با فداكارى و از خودگذشتگى زياد سعى كردند از روش امير كبير پيروى كنند و در محيط ارتجاعى عهد قاجاريه بار ديگر بذر عقل و استدلال و تفكر علمى را بكارند و تا آنجا كه در قوه دارند ، با نوشتن كتب و رسالات و انتشار جرايد و مطبوعات و تشكيل احزاب و اجتماعات ، محيط فكرى ايران را دگرگون كنند و نسل جوان را با واقعيات عصر جديد آشنا سازند . اينك تنى چند از اين مبارزان فداكار ، كه بعضى از آنها جان خود را در