مرتضى راوندى
382
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بخشيد . هيچ يك از متفكرانى كه از ايران برخاستهاند ، نتوانستهاند مانند او با اصول اساسى چندى ، همهء جنبههاى وجود عينى را تبيين كنند : سهروردى در سراسر نظام فكرى خود به تجربه گراييد و نيز كوشيد كه همهء چيزها و حتى نمودهاى جسمانى را با نظريهء اشراق خود باز نمايد . عينيّت هستى كه در همه خدايى افراطى و ذهنى پيشينيان ، گم و مستهلك شده بود ، در نظام سهروردى اعتبارى درخور يافت . « 1 » و مورد تدقيق و تبيينى تمام قرار گرفت . اين فرزانه تيزانديش در سراسر نظام فكرى خود هماهنگى تامى بين عقل و عاطفه برقرار ساخت و از اينرو بيش از ساير متفكران ، از عهدهء تسخير اذهان برآمد و بر اثر آن از رشك حكيمان معاصر خود به گزند افتاد . . . » « 2 » « در ماه جمادى الثانى سال 707 قاصدى به بغداد آمد ، او مأموريت داشت كه شيخ شهاب الدين سهروردى و جمال الدين اكولى را كه فقيه و معلم اصول شافعى در مدرسه المستنصر بود ، به دربار برد ، به سلطان گفته بودند كه ايندو ، با مصريان رابطهء پنهانى دارند و آنچه در امپراتورى مغول مىگذرد به آنان اطلاع مىدهند . چون آن دو را به دربار آوردند ، رشيد الدين فضل الله به پشتيبانى از ايشان برخاست و تمام همّ خود را به كار برد تا بىگناهى آنان را به ثبوت رساند ، درنتيجهء كوششهاى او ، دو متهم به سلامت به بغداد بازگشتند . . . » « 3 » شيخ شهاب الدين سهروردى مردى نابغه بود ، زيرا در طى كمتر از 38 سال عمر ، به قول شاگرد معروفش شهرزورى در « تاريخ الحكما » 49 كتاب و رسالهء كوچك به فارسى و عربى نگاشت كه بسيارى از آنها باقيست ، از آن جمله است « حكمت الاشراق » ، « اعتقاد الحكما » ، « تلويحات » ، « عقل سرخ » و جز اينها . دكتر قاسم غنى در « تاريخ تصوف در اسلام » محيط ارتجاعى عصر سهروردى را چنين توصيف مىكند : « . . . مخصوصا در قرن ششم از نظر منافع شخصى و ادارهء معاش ، علوم مذهبى اهميت بسيار داشته است ، زيرا تنها علمى كه در آن قرن مىتوانسته است بيش از هر چيزى معاش شخص را تأمين كند « دينى » بود يعنى با دانستن علوم قرآنى ، فقه و حديث ، شخص به مقام قضا و وعظ و امامت جماعت و محدثين و مذكّرين و تدريس در
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 102 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 106 به بعد . ( 3 ) . مأخوذ از يادداشتهاى « پروفسور كاترمر » درباره زندگى و آثار رشيد الدين فضل الله .