مرتضى راوندى
37
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
همين نكته نظر داشت . . . رفتار مسلمين با اهل كتاب معاملهء مسلمين با اهل كتاب هرچند به اقتضاى احوال تفاوت داشته است ليكن روى هم رفته مبتنى بوده است بر مدارا و مسالمت . . . بحث با اهل كتاب ، خاصه يهود و نصارا ، از همان عهد خلفاى راشدين هم ، گهگاه پيش مىآمد . خلفاى اموى چندان توجّهى به اين گونه مسائل نمىورزيدند . . . از عباسيان ، مهدى براى قلع و قمع زنادقه ، علما را تشويق كرد كه در رد آنها اهتمام كنند و مأمون مخصوصا در كار بحث و مناظره با منكران اسلام ، سعى بسيار ورزيد ، چنان كه همه هفته روزهاى سهشنبه مجالس مخصوص مناظره تشكيل مىداد . . . امّا از عهد متوكّل به بعد ، اين گونه مجالس از بين رفت و خلفاى ديگر هم جز در مواردى نادر ، به اين كار فرهنگى مبادرت نكردند . . . اما روى هم رفته بعد از روزگار مأمون مهمترين اقدام مسلمين در امر مناظره و مجادله با اهل كتاب ، عبارت بوده است از تأليف كتب و رسالاتى كه طرفين در ردّ عقايد يكديگر نوشتهاند . در مناظره با يهود غالبا در باب امكان نسخ شرايع يا عدم جواز آن ، بحث مىشد ، بعضى از علماى يهود نسخ شرايع را جايز نمىشمردند و از خداوند بعيد مىدانستند كه به انجام كارى امر كند و باز از آن نهى نمايد ولى متكلمان اسلام نسخ شرايع را از خداوند بعيد نمىشمردند و مىگفتند كه حتى برحسب روايت تورات ، شريعت يعقوب كه در آن تزويج دو خواهر در يك زمان جايز بوده است به وسيله شريعت موسى ( كه اين امر در آن جايز نيست ) در واقع نسخ شده است . گذشته از آن به عقيدهء مسلمين ، يهود در تورات تحريف كرده بودند و آنچه امروز بهنام تورات در دست آنهاست موارد ايراد بسيار دارد و در حقيقت تورات آسمانى نيست چنان كه ابن حزم 57 فقره اعتراض بر اين تورات وارد آورده است . . . البته يهود نيز در دفاع از عقايد خود گهگاه اعتراضهايى به اسلام وارد مىكردند چنان كه يعقوب القرقسانى در رد مسلمين كتابى جداگانه داشت . همچنين در كتاب بزرگ الانوار و المراقب نيز به تفصيل در رد نبوت خاصه بحث شده ، از جمله تصديق قرآن را از شريعت موسى ، با ادعاى نبوت محمد ( ص ) و دعوى خاتميّت او منافى شمرد و نسخ شريعت موسى را بدون آنكه قبلا خداوند آن را به موسى اخبار كرده باشد محال مىدانست . وى مسأله تبديل در تورات را نيز انكار مىكند و مىگويد يهود و نصارا در تمام شرق و غرب عالم ، جز اين ، تورات ديگرى نمىشناسند . . . و امكان ذكر نام محمد ( ص ) را به صورت كنايه يا تصريح در تورات ، فعلى نامعقول مىشمارد .