مرتضى راوندى
36
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
هم در تواريخ ، مثل ابن هشام ، ابن سعد ، بلاذرى ، يعقوبى ، واقدى و هم در تفاسير مثل تفسير طبرى ، زمخشرى ، ابو الفتوح ، بيضاوى و جلالين آمده است نيز در دنباله همينگونه مجادلات روى داده است . بسط فتوح اسلام بيشك از اسبابى بود كه مسلمانان را در عهد خلفا ، با طوايف گوناگون دهريّه و سمنيّه « 1 » و با فرقههاى مختلف اهل كتاب محشور كرده است . در حقيقت نصارا و يهود شام و عراق بر خلاف آن عدّه از همكيشان خويش كه در جزيرة العرب بودند ، غالبا از سواد و معرفت بهرهاى داشتند به همين سبب در دورهء بسط فتوح ، بازار مجادله با آنها تا حدى گرمى بيشتر يافت . . . در واقع هردو طرف وجود خدا و ضرورت تشريع و لزوم حشر و حساب را قايل بودند ، نهايت آنكه بحث با آنها غالبا در مسأله نبوّت خاصّه بود ، ليكن خارج از حوزهء اهل كتاب ، عدهاى از مخالفان اسلام بودند ، كه نه فقط نبوت خاصه ، بلكه نبوت عامه و مسأله حشر و معاد و حتى گاه وجود خدا را نيز انكار مىكردند و مناظرهء مسلمين با اين فرقهها البته ناچار مىبايست بر براهين عقلى متكى باشد ، اين جماعت عبارت بودند از دهريّه ، و حكماى مادى و سمنيّه و زنادقه كه عقايد آنها را مسلمين بطور كلّى الحاد مىخوانند . . . بعضى از اين ملاحده فقط كسانى بودند كه مىخواستند مسائل اعتقادى را تجزيه و تحقيق كنند و در آن امور به مجرد تعبد و تقليد اكتفا ننمايند از اينرو ، در قبول عقايد راجع به نشأة عقبى و حشر و نشر و معاد ، متحيّر و متوقفّ مىماندند و متكلّمان هم چون مىديدند آنچه تا حد زيادى سبب ايجاد اينگونه شكوك و شبهات در اذهان اين جماعت مىشد مطالعه و اشتغال به منطق و حكمت يونانى است ، غالبا اهل منطق و حكمت را گنهكار مىشمردند و تعليم آن را منع مىكردند . . . اهل كتاب در قلمرو اسلام ، در صورت قبول جزيه ، در ذمّهء مسلمين درمىآمدند و مادام كه به غدر و مكر و ايذاء ، و فتك نمىپرداختند و شروط و عهود را به جا مىآوردند به آنها اين آزادى را مىدادند كه بتوانند مناسك و مراسم مخصوص دينى يا مذهبى خويش را بهجا آورند . . . معهذا به موجب بعضى اخبار ، بعد از رحلت پيغمبر ، در داخل جزيرة العرب خلفا سعى كردند يهود و نصارا را از بين ببرند ، و قولى هست كه پيغمبر سفارش كرده بود كه در داخل جزيرة العرب نگذارند غير از اسلام دينى ديگر وجود داشته باشد . ابو بكر خليفهء نخستين هم در نامهيى كه به نصاراى نجران فرستاد ، به
--> ( 1 ) . سمنيّه - در كتب مربوط به ملل و نحل سمنيّه به كسانى اطلاق مىشود كه به قدم عالم و تناسخ ارواح اعتقاد داشتند و به سبب اتكاء بر حس ، منكر نظر و استدلال بودند ، بعضى منشاء اين مذهب را از هند و چين مىدانند پيروان اين راه به ضرورت فرض خالقى براى عالم اعتقاد ندارند .