مرتضى راوندى
353
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىرسد ، در صورتىكه در قرنى كه او مىزيست ، اين مسأله اصولا قابل طرح نبوده است . به همين منوال وقتى ما امروز در مقدمه مىخوانيم كه : « تفاوت عادات و رسوم و شؤون زندگانى ملتها ، ناشى از اختلافى است كه در شيوهء معاش ( اقتصاد ) خود پيش مىگيرند . » از اين جمله چنين نتيجه مىگيريم كه ابن خلدون يك نظام فلسفى خاص به خود ، خلق كرده است . درحالىكه در قرن چهاردهم ، ذهن ابدا متوجه تنظيم نظام فلسفى نبود . و جمله مذكور حاصل و عصارهء ملاحظات عينى بىشمار مؤلف است كه پس از مقايسه و جمعبندى موارد بسيار ، نتيجهء آن را به اين صورت بيان داشته است . ناهماهنگى و تضاد در ملاحظات فكرى ، خاص به ابن خلدون نيست ، اين امر يكى از مشخّصات متفكرين قرون وسطا اعم از يهوديان و مسيحيان و مسلمانان بوده است . آنچه موجب تعجب و شگفتى است آن است كه ابن خلدون به رغم سيروسلوك عرفانى و واقعشدن ميان دو سير فكرى متضاد ، از كليه متفكران قديم و قرون وسطا ، متمايز است . اثرش آنقدر جاويد و نو به نظر مىرسد كه گويى آن را مورّخى در قرن بيستم نگاشته است . مطالب و موضوعات بديع و مهم اين كتاب ، از جمله جديدترين و تازهترين مسائل عصر ما بهشمار مىرود . همان سلسله مسائلى كه فكر مورخ عصر حاضر را به خود مشغول داشته است ، مورد توجه ابن خلدون بوده و همان شيوهء علمى امروزى را در قرن چهاردهم به كار برده است . وى بهسان مورخين جديد ، علل عميق بروز حوادث را ، در كيفيّت نهادهاى اقتصادى و اجتماعى جسته است . . . » « 1 » پژوهش و تحقيق بر خلاف مورخان سنتى كه به نقل وقايع و اتفاقات تاريخى اكتفا مىنمايند ، و حداكثر ، در باب راستى و ناراستى منقولات پژوهش مىكنند ، ابن خلدون درصدد فهم امور و كشف علل عميق است و يك مورخ حرفهاى نيست . . . تضادى كه در نظام فكرى ابن خلدون وجود دارد يك تضاد ساكن و جامد نيست ، تضادى است جدلى و فيّاض . . . ابن خلدون در ميان دو موج فكرى قوى قرار داشته است : موج دين و اعتقاد ، و موج عقل و فلسفه . مقدمه ابن خلدون حاصل ( سنتز ) اين دو عامل متضاد است ، ولى بايد توجه داشت كه بخشهاى علمى و عقلى مقدمه ، محصول مرحله خاصى از تحول فكرى ابن خلدون بوده
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 223 .