مرتضى راوندى

349

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نداشت ، چه او در يكى از تاريكترين ادوار تاريخى بشر ، يعنى پس از حملهء مغول و تيمور ، و محو و اضمحلال آثار فرهنگ و تمدن ملل خاورميانه ، قدم به عرصه وجود گذاشته و در عصر افول افكار و انديشه‌هاى فلسفى به فراگرفتن علم و دانش همت گماشته است ، به‌نظر او : « فيلسوفان گمان مىكنند كه همه‌چيز را مىدانند ولى جهان بزرگ‌تر و پهناورتر از آن است كه خرد ما بتواند به آن احاطه يابد . همچنين معتقد است كه كائنات و اشياء ، چه بسا بيش از آن است و بىنهايت‌تر از آن است كه ما بتوانيم بشناسيم و بدانيم . . . قياسهاى منطقى ، غالبا با طبيعت اشياء محسوس توافق ندارد . زيرا شناخت آنها ميسّر نمىشود مگر فقط با مشاهده ، اينكه برخى چنين مىپندارند كه مىتوان تنها با به كار بردن قوانين منطقى به حقيقت رسيد ، خيالى است پوچ بنابراين بر دانشمند واجب است كه در نتايج آزمونهاى حسّى بينديشد و نبايد تنها به آزمونها و تجربه‌هاى شخصى خود اكتفا كند بلكه بايد به تمام تجارب بشريت كه به‌دست آمده است توجه كند و از آنها برگزيند . « به‌نظر ابن خلدون : « منطق ، توليد معرفت نمىكند بلكه فقط راهى را كه بايد براى تفكّر به‌پيماييم براى ما ترسيم مىنمايد . هوش ما را تيز مىكند و ما را به دقّت و تفكر برمىانگيزد . پس منطق ، علمى است كمكى و سزاوار است در آموختنش معدودى افراد شايسته همت گمارند و لكن آن اهميت اساسى را كه فيلسوفان درباره‌اش قايل‌اند دارا نيست . » او از بركت تعادل و توازن فكرى خود با كيميا ، خرافات و اخترشناسى مبارزه مىكند و تصوف و درون‌انديشى را براى كشف حقيقت لازم نمىداند . ابن خلدون در مقدمهء معروف خود « تاريخ العبر » كه عنوان كاملش كتاب العبر و ديوان المبتدأ و الخبر فى ايّام العرب و العجم و البربر است ، « سعى كرده حتّى الامكان رابطهء علت و معلولى حوادث تاريخى را كشف كند و تاريخ را با لسان علمى توصيف و تشريح نمايد . . . » « 1 » ابن خلدون و تفكر فلسفى در اينكه ابن خلدون در زمينه تاريخ ، راه تازه‌اى گشوده و روش جديدى در تحليل وقايع تاريخى پيش گرفته است جاى ترديد نيست . بطوركلى علم تاريخ و گردآورى احاديث و اخبار در جهان اسلامى مورد توجه بود و از قرن سوّم و چهارم به بعد ، تاريخ ، مانند ديگر شاخه‌هاى فرهنگ اسلامى به مبانى علمى و پژوهشى نزديك شد . مطالعهء مروج الذهب مسعودى تاريخ طبرى و آثار الوزراى جهشيارى و تاريخ بيهقى و امثال اينها به خوبى نشان مىدهد

--> ( 1 ) . تاريخ فلسفه در اسلام ، اثر « دىبور » ترجمهء آقاى شوقى ، ص 213 به بعد .